سه دختر عاشق
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : jameol mozakhrefat
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سه دختر عاشق
دوشنبه 7 فروردین 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
دلم برای روزای کودکی تنگ شده
روزایی که توش نه غم و غصه بود نه نگرانی و ترس
روزایی که آدما برای لذت بردن تن به هر گناهی نمی دادن
روزایی که دوست داشتن ها بدون چرتکه انداختن بود

روزایی که آدما انقدر راحت به هم دروغ نمی گفتن
انگار اون موقعا آدما خدا رو بیشتر و نزدیکتر حس می کردن
و گویی آسمان آبی تر ، دلها صافتر و زمین پاکتر بود

حالا چی به سرمون اومده
چرا انقدر عوض شدیم...
دلم گرفته از هیاهوی مردم این شهر
 هوای دلم بس ابریست...

دلم میخواد برگردم به اون روزی كه كفشای پاشنه بلند مامانمو میپوشیدمو  دعا میكردم زودتر بزرگ بشم
به اون روز برگردمو دعا كنم كه هیچ وقت بزرگ نشم





نوع مطلب :
برچسب ها : دروغ، روزای کودکی، غم و غصه، دلم، دلها،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 فروردین 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

شراب شعر چشمان تو

هوا آرام، شب خاموش، راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز

رود آنجا که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را
همان جاها، که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند
همان جاها، که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها، که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جاها که پشت پرده شب، دختر خورشید فردا را می آرایند

همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا، همین فردا

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه، لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو می کند فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام، ناگاه
تو را از دور می بینم که می آیی
تو را از دور می بینم که میخندی
تو را از دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد

تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس!

سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است






نوع مطلب :
برچسب ها : آغوش، خواب، بیدار، سحر، شب،
لینک های مرتبط :
شنبه 5 فروردین 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم
من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم
بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم....
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....
من این شب زنده داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم...
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم....

 متن زیبا و عاشقانه, عاشقانه



نوع مطلب :
برچسب ها : متن عاشقانه، پریشانی، دلم، تکرار لحظه ها، شب زنده داری،
لینک های مرتبط :
شنبه 28 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
عمریست در سایه سنگی دیوار

صبوری کردم

و معنای یافتن را

در طعم ازدست دادن دریافتم

شکوه تو کیمیا را در میان آتش و خون

به آغوش مادرانه ات فشردی

پس به حرمت نام عزیز مادر

سلام

حالا دیگر چه فرقی دارد

چه کیمیا در مشهد

چه کیمیا در جنوب

خواهرم ای تو بهترین مادر

پاره تنم را به خدا

و به مهربانی مادرانه ات می سپارم

سهم ما هم فقط یک یادت بخیر ساده

به امید روزی که تبسم عشق را

در سیمای مادرانه کیمیا ببینیم

وداعی در بین نیست

که این آغاز سلام است

 

رضا رضایی منش 




نوع مطلب :
برچسب ها : آغاز سلام، مهربانی مادرانه، حرمت، آتش و خون، تبسم عشق،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       


آدمک آخردنیاست بخند...

آدمک عشق همین جاست بخند...

دسته خطی که توراعاشق کرد...

شوخی کاغذی مابودبخند...

آدمک خرنشوی گریه کنی...

کل دنیا سراب است بخند...

آن خدایی که بزرگش خواندی...

به خدامثل توتنهاست بخند... 



نوع مطلب :
برچسب ها : آدمک، شوخی، عاشق، تنهایی، غم،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
در وجودِ هر مردی ، پسربچه‌ی چهارساله‌ای رو ببین...


که از تو فقط مهربانی و توجه می‌خواهد،


در آغوشش بگیر، نوازشش کن، خیالش را راحت کن که هستی،


جایی نمی‌روی، طوری رفتار کن که اطمینان حاصل کند مردهای دیگر برایت مهم نیستند...


وقتی با نگرانی مسیر نگاهت را دنبال می‌کند برگرد و به لبخندی مهمانش کن و بگو، به زبان

بیاور: من فقط تو را می‌بینم !

 
در این میان مردی متولد خواهد شد، مردی برای فصلِ زن بودن... 




نوع مطلب :
برچسب ها : آغوش، مهربانی، لبخند، نگران، خیال،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
روزی که برای اولین بار
تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کار ناتمامی نداشته باشی

یادت باشد
حرف‌های آخرت را
به خودت
و همه
گفته باشی

فکر برگشتن
به روزهای قبل از بوسیدنم را
از سرت بیرون کن

تو
در جاده‌ای بی‌بازگشت قدم می‌گذاری
که شباهتی به خیابان‌های شهر ندارد

با تردید
بی‌تردید
کم می‌آوری..

بوسه تردید جاده




نوع مطلب :
برچسب ها : بوسه، جاده، تردید، خیابان‌های شهر، شباهت،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
نه زنگی نه حرفی!؟
نکنه سراغ یکی دیگه رفتی
خب ببینم کیه؟ موهاش بلنده؟
توی خیابون بی صدا می خنده؟
چشاش چه جوره؟ روشنه؟کشیده
یقین دارم هیشکی اونا ندیده
دساش چی؟جنس دستاش از بلوره؟
توصورتش یه چیزی مثل نوره؟
ابروشچی؟حتما ابرواش کمونه
اخلاق ورفتارش چی؟مهربونه؟
چه رنگی؟گندمی یاسفیده؟
چقدر دوسش داری ؟تبت شدیده؟
کجادیدیش.تومحل کارت؟
اون چی.مثل توشده بی قرارت؟
راستی موهاش چی خیلی بلنده؟
همون که تورو دیوونه کرده؟
راستی موهاش چه رنگیه؟طلایی؟
یارنگی مثل بی وفایی؟
قدش به قدت میخوره عزیزم؟
برادرم اسفند برات بریزم؟
خب عزیزم منو خبر می کردی
باگریه هام گلویی تر می کردی
ترسیدی من آه بکشم یا نفرین؟
ردشه همون دقیقه مرغ آمین
من تورو نفرینت کنم؟نمیشه
هنوز دوست دارم مث همیشه
تازه آگه دعاها مستجاب بود
قصه ی ما حالا توی کتاب بود
خلاصه که یه جمله می نویسم
بابارون پلکای سرخ و خیسم
آگه دعاهای منو می خوندی
همیشه تو پیشه دلم میموندی
تاوقتی که کلاغه نره به خونه
این آرزو توی دلم میمونه



نوع مطلب :
برچسب ها : عزیزم، دلم، آرزو، مرغ آمین، موهاش،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
نمی نویسم …..

چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم ….

چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی کنم ……

چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی

صدایت نمی زنم …..

زیرا اشک های من برای تو بی فایده است

فقط می خندم ……

چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام.





نوع مطلب :
برچسب ها : نگاهت، صدایت، دیوانه، نوشته هایم، حرف هایم،
لینک های مرتبط :
شنبه 21 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
 ثمره عمر آدمی یك نفس است                                                 

وآن یك نفس از برای یك همنفس است  

 گر نفسی با نفسی همنفس است

  آن یك نفس از برای عمری بس است.     






نوع مطلب :
برچسب ها : همنفس، لطافت طنین، لبخند زیبا، زندگی منی، عشق من،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
 گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
حتی اگر به دیده رویا ببینیم

من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینم

شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست
آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم ؟

این واژه ها صراحت ِ تنهایی من اند
با این همه مخواه که تنها ببینیم

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینیم

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود که ناگزیری دریا ببینیم

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم

از : محمد علی بهمنی



نوع مطلب :
برچسب ها : دیده رویا، شب های شعر، شعر عاشقانه، واژه های عاشقانه، غزل،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       

X
تبلیغات
❤ღ❤کلبــــــه ی عــاشــــق تنهـــــا❤ღ❤

(◡‿◡✿)هیچ کس تنهایم حس نکردღ♥ღکاش فقط تو یک ثانیه درکم میکردی (◡‿◡✿)
سلام به همه...

 

باعرض سلام وخسته نباشین به برادان وخواهران عزیزخودم

خیلی خوش اومدین به وبلاگ خودتون امیدوارم خوشتون بیادولذت ببرید

1-برادان وخواهران عزیز نظریادتون نره

2-عزیزان آدرس وبلاگتون حتمابزارین تابتونم به وبلاگ قشنگتون سربزنم وجواب نظرات گلتون بدم

موفق وپیروز وسربلند باشین

تاآپ بعدی شمارو بخدا میسپارم

جهت عضویت در سایت کلیک کنید


 
[ جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 1:5 ] [ ღرهاورقیهღ ] [ آرشیو نظرات ]

تنهایی


لعنت به من كه ساده بریدم....لعنت به من كه دردتو ندیدم

لعنت به من كه پای تو نموندم....لعنت به من كه قلبتو شكوندم

رویای تو شده جدایی از من....همنفسم بیا بمون پیش من

خودت میدونی كه سهم ما نیست....جدای و بریدن و شكستن

چشمای من پر از اشك شب و روز....حق میدم بهت تو اتیش عشق من نسوز

برو با مردی كه تو رویاهاته....ولی بدون قلب منم باهاته

رویای تو كابوس شب های من....دلیل خنده هات حرف دل من
میخوای بری ،برو كنار اون كه....حرفاش دروغه گل تنهای من

از این ور و اونور شنیدم داری عروس میشی گلم

مبارکت باشه ولی آتیش گرفت این دلم

خیال می کردم با منی، عشق منی، مال منی

فکر نمی کردم یه روزی راحت ازم دل بکنی

باور نمی کردم بخواهی راستی راستی تنهام بذاری

آخه یه عمر همش بهم گفته بودی دوسم داری

گفته بودی عاشقمی به پای عشقم می شینی

[ سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 19:57 ] [ ღرهاورقیهღ ] [ نظر بدهید ]

پا در میانی خدا...


عاشق هم شدی مثل زلیخا سمج باش...


آنقدررسوا بازی دربیارتاخداخودش پادرمیانی کند....

[ دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 19:18 ] [ ღرهاورقیهღ ] [ یک نظر ]

من خاطرت را میخواستم نه خاطره ات را . . .

به هم میرسیم میشیم 3نفرمیشیم

من و تو وشادی

ازهم دورمیشیم 4نفرمیشیم

تو وتنها,من وخاطره
[ یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 6:1 ] [ ღرهاورقیهღ ] [ 5 نظر ]

چیکار میکنی؟


اگه دوست دختر /پسرت رودرحال خیانت ببینی


چیکار میکنی؟؟؟


[ جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ ] [ 19:41 ] [ ღرهاورقیهღ ] [ 20 نظر ]

عیـــــــدقــــــربان بــــرهمــــه مبـــــــارکـــــ

[ babol2011.blogfa.com---(زیباساز وبلاگ)--]


خدایا قسمت می دهم هر لحظه کمکم کنی تا نفسم را


به قربانگاه درگاهت عرضه کنم


و تو قربانی شدن و نلرزیدن و نلغزیدن را عنایت فرما


عید سعید قربان مبارک


[ چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ ] [ 12:34 ] [ ღرهاورقیهღ ] [ 7 نظر ]

اگه قول میدی .....
اگر به یه نفرقول دادی که باهاش بمونی....

دیگه حق نداری چراغ امیددلشوخاموش کنی....

روحرفت باش وعاشقش باش....

مطمئن باش دنیاشو به پات میریزه...

[ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ ] [ 15:13 ] [ ღرهاورقیهღ ] [ نظر بدهید ]

دلــــــم
دلم برای یک نفر تنگ است....

نه میدانم نامش چیست....

ونه میدانم چه میکند...

حتی خبری ازرنگ چشم هایش هم ندارم....

رنگ موهایش رانمیدانم.....

لبخندش راهم...

فقط میدانم که باید باشد نیست

[ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 3:29 ] [ ღرهاورقیهღ ] [ 8 نظر ]

بازهم بوی ماه مدرسه آمد

تـــوجـــــــه!!!!!!                   تــوجـــــــه!!!!!

دوسوال دارم  دوست دارم اقعاراستشو بگین!!!!!!

1-مدرسه یادانشگاه ترک تحصیل یافارغ تحصیل؟؟؟؟؟؟؟

2-چه حسی داری درسهادوباره شروع میشه؟؟؟؟؟؟؟؟

[ شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ] [ 0:37 ] [ ღرهاورقیهღ ] [ 12 نظر ]

عروسک هم دل داره
دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟

مهمان با مهربانی جواب داد:بله.

دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن

دربین اونا

یک عروسک باربی هم بود.

مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟

... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.

اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید

دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم

نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.

مهمان با کنجکاوی

پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!

دخترک جواب داد:

آخه اگه منم دوستش نداشته

باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،

اونوقت دلش میشکنه ...






نوع مطلب :
برچسب ها : عروسک، مهمان، دوست دارم، سکوت، عشق بازی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
شعر عاشقانه غمگین

عشق یعنی که به بوی تنش عادت بکنی،

او بخواهد، تو نخواهی که رعایت بکنی!

 

بروی پشت سرش... تا به تو رو برگرداند،

سر بچرخانی و احساس خجالت بکنی

 

چند روزی به هوایش بنشینی در راه،

او نگاهت نکند، باز سماجت بکنی

 

گاه اگر دیر رسیدی و شنیدی رفته،

هی خودت را سر این قصه ملامت بکنی

 

عشق یعنی که اگر باد به مویش پیچید،

به همین آمدنِ باد حسادت بکنی

 

او اگر متّهمت بود و تو قاضی بودی،

بر سر باطل و حق ساده قضاوت بکنی!

 

سال ها بعد اگر همسر او را دیدی،

سخت با همسر او نیز رفاقت بکنی

 

بغض خود را بخوری، چشم ببندی امّا

نتوانی به کسی نیز شکایت بکنی!




نوع مطلب :
برچسب ها : بغض، مویش، نگاه، بوی تنش، شکایت،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم
گریه غرورمو بهم میزنه
مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمی کنه قدم می زنه

گریه نمی کنم نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیس نه اینکه شادم
 یه اتفاق نصفه نیمه ام که
یهو میون زندگی افتادم

یه ماجرای تلخ ناگزیرم
یه کهکشونم ولی بی ستاره
یه قهوه که هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب و داره
اگه یکی باشه منو بفهمه
براش غرورمو بهم می زنم
 گریه که سهله زیر چتر شونه ش
تا آخر دنیا قدم می زنم

 گریه نمی کنم نه اینکه سنگم
گریه غرورمو بهم میزنه
 مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمی کنه قدم می زنه
 
گریه نمی کنم نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیس نه اینکه شادم
 یه اتفاق نصفه نیمه ام که
یهو میون زندگی افتادم




نوع مطلب :
برچسب ها : گریه، غرور، دردی نیس، دلتنگی، زندگی،
لینک های مرتبط :
شنبه 14 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
به که چه برفی میاد

دیشبی که اومدم خونه تو وهم خودم رفتم به رویا

ای کاش میشد دست تو دست یارم زیر برفها می خندیدیم

واسش شادی میکردم تا می فهمید که چققققدر عاشقشم

ببخشید عشقم جسارت کردم ...میدونم چققققدر عاشقمی

عشششششششق من وحید امروز مست بارونه

مسسسسسسسسسسسسسست بارون

مست سفیدی برف

ولی ای  کاش بخت سیاه وحید هم سفید بود مثل برف

داره برف می باره می فهمید چی میگممممممممممممم

ای کاش بفهمید که چه احساسی دارم

می خوام داد بزنم ... می خوام فریاد بزنم

خدا چرا نمیای پایین

خدا چرا اشکهام نمی بینی

الان که داره برف میاد...خدا بارونی در کار نیست

بیا پایین  ..بیا با هم رور به رو بشیم

اگه خدای ...چرا ساکت شدی

یعنی سهم من از این همه پرستش ...این همه دل تنگیه

خودت میدونی چه حالی دارم

تا کی باید زیر برف و بارونت بعد 12 شب فریاد بزنم

خدا بسه

خدا  بسه

تا کی باید دیونگی کنم؟

دل دیونه نگیر بهونه.......

چرا  همیشه باید پای نوشتن اشک بریزم ...خدا اخه چرا؟

اگه قراره ببیاری واسه همیشه ببار
خدا عشقم داره درد میکشه.....

یادته گفتم اگه عشقم درد بکشه از هر کسی دنیا رو خراب میکنم

خدا نکن ...بزار تو تنهایی بهترین باشین

اره بزار تو تنهایی بهترین باشید

 



نوع مطلب :
برچسب ها : باز تنهایی، شعر غمگین، دوستی، شهر عاطفه، سکوت،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...