سه دختر عاشق
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : jameol mozakhrefat
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سه دختر عاشق
چهارشنبه 1 شهریور 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
خدایا !

حرفهای نا گفته ام را از من بپذیر،

حرفهایی که زبانم معادلی برایشان پیدا نکرد.


گاه زیبا و گاه زشت،

گاه تنها و گاه همصدا با همه،

گاه کوچک و خرد و گاه بزرگ،

می آیم

در همه حال تو مهربانانه مرا در آغوش می کشی،

حال من هر چه بدتر تو محکم تر دستانم را می فشاری.


الهی!

صدایی از بی پناهی می شنوی که

وجود بیکران تو را حس کرد و باز چون کودکی بازیگوش

دست از دامن مادر کشید و گم شد.


خدایا می ترسم

از اینکه روزی تو را گم کنم و تو دیگر جویای من نشوی و

مرا  در این بیابان تنها بگذاری

می ترسم وقتی زمین و زمان تو را می بینند

  من خودم را ببینم و تو را گم کنم.

 

خدای من

کاش این ماه دلم  پاکترین زمان عمرش را تجربه کند!

مرا پاک کن از قلبی  سیاه،

فکری  سیاه.

 

وقتی تو صاحب مکانی،

وقتی زمان از تو معنا می گیرد،

چگونه تو را تصور کنم در مکان و یا زمانی خاص.

 

خدای من!

ای روشنایی بخش خانه دلم ،

ای همه هستی من،

تو را موج تصور کردم دیدم دریایی

ستاره تصور کردم دیدم آسمانی

هر گام که پیش رفتم دیدم تو بی نهایت، بیکرانی.

 

چرا اینگونه خود را کوچک می کنی و خرد ،

منِ  ِ ذره ،من ِ ناچیز و بی ارزش چه دارم که تو عاشقانه صدایش می کنی؟


دوست دارم از شرم تا قیامت اشک بریزم  و بنالم

نفرین بفرستم بر وجودی که

 با وجود دیدن این همه زیبایی

 باز به سوی نیستی پیش می رود.

.

خدایا از من بگذر

تو را به هر چه دوست داری

به قلب عاشقان با صفایت

مرا به حال خود وامگذار!

الهی دستم را بگیر!

محکم تر از همیشه

اگر این بار دستم را از تو جدا کردم همان لحظه جانم را بستان.

تا باز شرمسار  نگردم.


خدای من!

ای دلیل سکوتم،

دوست داشتنم را از من بپذیر

دیگر چیزی از تو نمی خواهم

اگر قبول کنی آنی تو را دوست داشتم

دیگر آرزویی نخواهم داشت

دوستت دارم

و باز چون همیشه اگر تو بخواهی

دوستت خواهم داشت.







نوع مطلب :
برچسب ها : متن عارفانه و عاشقانه، حرفی با خدا، زیبایی، دلیل سکوت، دوستت دارم،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 31 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
این روز ها،

نمیتوانم دست به قلم بگیرم

و از درد هایم بنویسم...

این روز ها،

درد و غم هایم،

برای خودم هم بازیچه شده اند...

در مقابل

عظمت مصیبت کربلاییان

در مقابل غم های تو یا حسین

خیلی کوچک اند درد های من!!

آنقدر کوچک...

که این روز ها...

  حتی به واژه کشیده نمی شوند...!!

عاشورا




نوع مطلب :
برچسب ها : مصیبت کربلاییان، یا حسین، درد و غم، هم بازیچه، عاشق تنها،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
ق ...""

واژه غریبیست عشق……


لحظه ای آبادت میسازد،لحظه ای ویران….


لحظه ای پادشاهی و گاه گدا…


پر است از فراز و نشیب…


دوری و نزدیکی..


تضاد و تفاهم…


شک و یقین….





نوع مطلب :
برچسب ها : شک و یقین، تضاد و تفاهم، دوری و نزدیکی، فراز و نشیب، پادشاهی و گاه گدا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       



مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است

 

قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه

دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است

 

تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند

کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است

 

باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق -

آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است

 

فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست

دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است

 

هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست

اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است

 

کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من

« آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است

 

 



نوع مطلب :
برچسب ها : دلربایی، بیم جدایی، آرزوی وصل، معنای عشق، دوستی،
لینک های مرتبط :
شنبه 28 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
شیعیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست چشم
مروه پشت سر نهاد٬ اما صفا دارد حسین


می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها٬ حرمت کوی منا دارد حسین...

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین؟

سروران٬ پروانگان شمع رخسارش٬ ولی
چون سحر٬ روشن٬ که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود٬ که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا٬ ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند؟ مشکل دوتا دارد حسین

سیرت آل علی(ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان٬ زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد٬ دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید: گوش کردم تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم «شهریار»
کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین



نوع مطلب :
برچسب ها : شعر مناسبتی، اشعار شهریار، شهریار، ساز عشق، شور و نوا،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       

هدف شرکت ادریس ، توسعه ارتقاء جایگاه سازمانی تمام برند های کشور با بهترین و جدیدترین فنون برندسازی و هویت سازی است که صنعت کشور را هم ردیف صنایع کشورهای جهان اول قرار دهد.

این شرکت  به واسطه داشتن تجربه و تخصص در فرآیند برندینگ ، نیروهای خلاق و سبک های متمایز و اختصاصی و تمرکز در بخش ویژوال برندینگ ، کلیه خدمات هویت سازی برند، هویت بصری برند، طراحی لوگو  و تدوین کمپین تبلیغاتی ، ایده پردازی و ارائه کانسپت های خلاق و مشاوره هویت سازی برند را با سبک های متمایز و اختصاصی ، متناسب با هویت برند شما ، در کمترین زمان ممکن و هزینه مناسب با ویژگی ها و شرایط خاص و منحصر بفرد در اختیار شما قرار می دهد.

شرکت ادریس چشم انداز خوبی برای صنعت کشور می بیند که با امید و توکل به خداوند متعال و تلاش و پشتکار، ادریس سهم مهم و بزرگ خود را که رسیدن به توسعه کشور است را محقق خواهد کرد.

از جمله نمونه کارهای این شرکت میتوان به دستگاه تولید لیوان کاغذی اشاره کرد و ده ها برند دیگری که اکنون از نامداران تجارت الکترونیک می باشند .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
بلبلی رانرگسی با خواری از پیشش براند

بیدل بچاره را بر آتش هجران نشاند

 

 

بلبل بیچاره از عشقش پریشان گشت باز

نرگس زیبا ز سوز نغمه اش حیران بماند

 

 

گفت آخر گریه ات چیست ؟معنا باز گو

در میان ناله ها او نوحه ای این گونه خواند:

 

 

دلبرا از درد ما بیچارگان داری حذر

خود نمی دانی مگر عشقت مرا این سو کشاند

 

 

من اسیر خلوت خود بودم و در گوشه ای

دست مهرت در بزد من را  ز تنهایی رهاند

 

 

برقی از چشمان مستت خرمن جان را بسوخت

مست شد دل از دو دیده در غمت خون ها فشاند

 

 

چون سر لطف آمدی جانم فدایت گوش کن

                    عشق عاشق را به این صحرای بی پایان کشاند




نوع مطلب :
برچسب ها : عشق عاشق، اسیر خلوت، دلبرا، ناله، نرگس زیبا،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود

چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی

 

دستی به زلف دسته ی زنجیر زن بکش

آشفته ام میان صفوف منظمی

 



 



عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان
غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی

بر سیل اشک خانه بناکرده ام ولی
این بیت سُست را نفروشم به عالمی

گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود
چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی

دستی به زلف دسته ی زنجیرزن بکش
آشفته ام میان صفوف منظّمی

می خوانی ام به حُکم روایات روشنی
می خواهمت مطابق آیات محکمی

ذی الحجّه اش درست به پایان نمی رسد

تقویم اگر نداشته باشد مُحرّمی ...
 



نوع مطلب :
برچسب ها : عزای تو، متن غمگین، متن دوسداشتن، متن دلتنگی، دلنوشته،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
هم چون هوایی که تنفس میکنیم،

عشق خدا هم

 در اطراف ما در حال گردش است...

با لمس هر آنچه روی زمین است،

خدا را احساس میکنم....

پیش از هر چیز

 بر دانش خدا اعتماد کن،

تا عظیم ترین ثروت جهان یعنی:

 "خوشبختی"

 را به دست آوری...

پروردگار سوگند به حمایت از ما خورده،


پس در هر درد و رنج

"پـنـاهـگـاهِ" ماست.



"هلن استاینر رایس"

http://uupload.ir/files/hrlu_photo_2017-07-11_00-38-45.jpg




نوع مطلب :
برچسب ها : متن زیبا یاد خدا، خوشبختی، عشق خدا، اعتماد، درد و رنج،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
لااقل برای یک بار

لرزش دست هایت را

روی گونه های خیس از اشکم

حس کرده بودم

حالا که رفته ای

من از کجا بفهمم

که خوشبختی چه حسی داره؟؟



نوع مطلب :
برچسب ها : مطالب جالب، خوشبختی، اشک، گونه های خیس، لرزش دست،
لینک های مرتبط :
شنبه 21 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
بعضیا ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻋﻘﺮﺑﻪ ﺳﺎﻋﺘﻦ
ﻫﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ تیک ﻣﯿﺰﻧﻦ
.
.
.با فکر کردن به هر الاغی ذهن خود را باغ وحش نکنید!

.

.

.باید به بعضی ها گفت:
حیف اووون کیلوبایت هایی که واسه باز کردن
پروفایل تو هدر رفت…
والللا

.

.

.خیلی دلم میخواد به بعضیا بگم

کاش اونشب مامانت به بابات میگفت

امشب نه…سرم خیلی درد میکنه…

.

.

به بعضیا باید گفت بری دیگه برنگردی….بگو ایشالاااا

.

.

ﻛﻼﻍ ﭘﺮ

گنجشک ﭘﺮ
ﻭﻟﻲ ﺗﻮ ﻧﭙﺮ ؛ ﺑﻲ ﺯﺣﻤﺖ “ﮔﻤﺸﻮ” ﻋﺰﻳﺰﻡ …

.

.

بعضیا فکر میکنن ناب ناب نابن
ولی
گاو گاو گاون

.

.

عوض نمیشی…؟؟؟ خیالی نیست… تعویض که میشی:)))

.

.

هی فلانی؛ تو را من “ تو ” کردم، وگرنه کلمه ی “هوی” هم زیادت بود
واسه من “شما شما” نکن!!!!

.

.

ﺑﻪ ﺍﺭﻭﺍﺡ ﺟﺪﻡ!!
ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺪﻡ

.

.

ﺑﺮﺍﻡ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ
ﯾﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺩﺭ ﺩﺍﺭﻡ!
ﻫﺮ ﮐﯿﻮ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺁﺩﻣﻪ :|

.

.

اون روز عصبانی بودم بهت گفتم بی لیاقت..
الان عصبانی نیستم بی لیاقت..  :|



نوع مطلب :
برچسب ها : عاشقانه، متن عاشقانه، یاد خدا، متن زیبایی، متن دوسداشتنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
سکوت نکن …
زمزمه کن گاهی !
قدم بزن در کوچه های زندگی …
و گاهی آرام پرواز کن …
این آبی بیکران مال تو نباشد …
مال کیست ؟
زندگی زیباست!
***********
اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی، لبخند خداست به بنده اش
اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه تمام مشکلاتو حل میکنه…

***********
مسیر زندگی یک طناب باریک است که
اگر نتوانید بین عقل و قلبتان تعادل برقرار کنید
سقوط شما حتمی است….!
زندگی زیباست!
***********
از آدم ها بُت نسازید ………!
این خیانت است ………….!
هم به خودتان ……….. هم به خودشان ………..!
خدایی می شوند که خدایی کردن نمیدانند………!
و شما در آخر می شوید سرتا پا کافرِ خدای خود ساخته ………….

***********

چو گل هرجا که لبخند آفرینی
به هر سو رو کنی لبخند بینی
چه اشکت هم نفس باشد، چه لبخند
ز عمرت لحظه لحظه می ربایند
گذشت لحظه را آسان نگیری
چو پایان یافت پایان می پذیری
مشو در پیچ و تاب رنج و غم گم
به هر حالت تبسم کن، تبسم!
زندگی زیباست!
***********
برای زیبا زندگی نکردن،
کوتاهی عمر را بهانه نکن..
عمر کوتاه نیست…
ما کوتاهی می کنیم!!
زندگی ، لحظه به لحظه ش غنیـــمته، فرصـــته، شانسه ، عشقـــه … ساده ازش نگذر
زندگی زیباست!
***********
یه سفره ی ساده نه آب پرتقال و نه نوشیدنی های بالا شهری که چایی خودمون ؛ رنگارنگی سفره مهم
نیست ، مهم چندنفری هستن که دورش نشستن ، پر از عشق ، پر از محبت …
چایی تلخ رو که با عشق دم کنی ، شیرین ترین نوشیدنی دنیا میشه حتی بدون قند !
***********
به آن هایی که دوستشان دارید
بی بهانه بگویید دوستت دارم
بگویید در این دنیای شلوغ
سنجاقشان کرده اید به دلتان
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان
کوتاه تر از عمر شکوفه هاست
شما بگویید،حتی اگر نشنوند……
***********

و چقــــــدر دیر می فهمیم
که زندگــــــی
همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم…
***********

اگر توانم باشد که یک دل را از شکستن باز دارم
به بیهودگی زندگی نخواهم کرد
اگر یارای آن داشته باشم که یک تن را از رنج برهانم
یا دردی را تسکین بخشم
یا انسانی تنها را یاری کنم
که دیگر بار بسوی شادی باز گردد
به عبث زندگی نخواهم کرد
امیلی الیزابت دیکنسون
***********

میتوان زیبا زیست…
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها میگذرند
گرم باشیم پر از فکر و امید…
عشق باشیم و سراسر خورشید…

***********
زندگی معلم بزرگی است…:
زندگی می آموزد که شتاب نکن.
زندگی می آموزد چیزهایی که می خواهی به آنها برسی وقتی
دریافتشان می کنی می بینی آنقدر هم که فکر می کرده ای مهم نبوده
شاید هم اصلا مهم نبوده شاید موجب اندوهت نیز شده است.
زندگی می آموزد از دست دادن آنقدر هم که فکر می کنی سخت نیست.
زندگی می آموزد همه لحظات تبدیل به خاطراتی شیرین می شوند
بعدا که می گذری و تو در آن لحظه
بی تابی می کردی و این را نمی دانستی.
زندگی زیباست!
***********
زندگی به من یاد داده
برای داشتن آرامش و آسایش
امروز را با خدا قدم بر دارم
و فردا را به او بسپارم …
زندگی زیباست!
***********
فرصت زندگی کمه…
بزرگوارتر از آن باش که برنجی
و
نجیب تر از آن باش که برنجانی…
زندگی زیباست!

***********
زندگی تعداد دم و بازدم ها نیست
بلکه لحظاتی هست که قلبت محکم میزند
بخاطر خنده بخاطر اتفاق های خوب غیره منتظره ،بخاطر شگفتی،بخاطر شادی ،
بخاطر دوست داشتن های بی حساب ، بخاطر عشق ، بخاطر مهربانی
شادی ات را به اطرافت بپراکن و با حد و حصر هایی که گذشته به تو تحمیل کرده، مبارزه کن
زندگی زیباست….



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
هی رفیق
بدون چتر کنارم قدم نزن ، خیس دلتنگی هایم میشوی
دنیای من ابری تر از آن است که فکرش را میکنی
*
مریضم
چشمهایم درد می کند
تب دارم
اینهمه صغری کبری چیدن نمیخواهد
تو نیستی
دارم می میرم
*
تو از یک راه رفته ای اما دل من …
هزار راه می رود برایت
*
سرگیجه بهانه بود
میخواستم با تمام وجودم احساس کنم تکیه گاهمی
*
خیلی دلتنگتم ، اما
نمیدانم “خیلی” را چگونه بنویسم که “خیلی” دیده شود
*
مرا در آغوشت بفشار
بگذار دل ضعفه بگیرم
از این همه عاشقانه های محکم ِ تو
*
به سلامتی اونی که وقتی میدونه رو چیزی حساسی یا از کاری بدت میاد
حواسش هست که ناراحتت نکنه
*
دلم از درد دنیا تنگ تنگ است
چرا درها به رویم سنگ سنگ است
در این دنیا ندیدم روز خوبی
چقدر رفتن از این دنیا قشنگ است
*
کاش میدانستم چطور به صبح برسانم
تمام شب هایی را که با رفتنت یلدا شدند
*
نه کسی منتظر است
نه کسی چشم به راه
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه
وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه
*
قسمت نشد دستشو بگیرم
اما اون روزای آخر خوب مچشو گرفتم
*
کاش باورت نشود
چقدر دوستت دارم
تا تمام عمر آن را به تو ثابت کنم
*
زن نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم
از قبیله زلیخا آمده ام
آنقدر عشقت را جار می زنم تا خدا برایم کف بزند
مردانه دوستم داری ؟
*
هر دو خالی بودند
سر من از عقل
که تو را دوست داشت
قلب تو از عشق
که مرا دوست نداشت
*
من ، مسئله ای ساده هستم ، حل می شوم …
روزی در آغوشت
*
سلامتی رفیقی که وقتی بهش میگی دلم گرفته بیا بریم بیرون
فقط یک کلمه میگه “ساعت چند” ؟
*
گذشتم ، گذشتی
من از یک دنیا برای تو و تو از من برای …
*
لبخند زدی بهار با آن آمد
یک باغ پر از نرگس و ریحان آمد
ای دست بلند آسمان در دستت
من نام تو را خواندم و باران آمد
*
پروانه پشت پیله اش ، حس کرد راهی هست و رفت
شاید به راه بسته هم ، باید امیدی بست و رفت
*
تا می خواهم از تو دل بکنم ، صبر می آید
چقدر دوست دارم این عطسه های زمستانی را
*
گیتار زندگی همیشه شاد نمینوازد
اما دوستش بدار چون غمش هم خاطره میسازد
*
چه سخت بر من گذشت …
آن لحظه ای که برایم آرزوی خوشبختی کردی . . .
*
چرا کرم ترک دل نداریم ؟
یعنی پاشنه ی پا از دلمون مهمتره
دلم داره میترکه
*
سعی کن عاشق کسی بشی که اگه سرتو رو شونه هاش گذاشتیو خوابت برد
سرتو رو زمین نزاره





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
.
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !
.
.

.
.
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیافزاید عشق
.
قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید ، اگر باید عشق
.
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد ، شاید عشق
.
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
.
پیله رنج من ، ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت ، به پروانه نمی آید عشق !
.
.
.
.
.
غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
.
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخرکار
.
تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم
.
کوله بارم پره حسرت ، تو دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنهام ، تو خیابونی که سرده
.
تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره
.
.
.
.
.
حس می کنم ، حسم به تو حسی نو است
حسم برای حس تو ، شعری نو است
حس می کنم ، حس کرده ای احساس من
احساس حسم حاسد و جنسی نو است
حدسی بزن ، حسم حسود حس کسیت
احساس تو بر حس من ، حدسی نو است
در حس تو ، احساس من محسوس شد
احساس کن حس مرا ، حسی نو است
سحری بکن ای ساحر احساس من
هر حس تو نسبت من ، سحری نو است
مبحوس گشت احساس من از حس تو
حساس کن احساس خود ، فصلی نو است !!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست

 آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

 این قافله از قافله سالار خراب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

 تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست

 من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما

آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

 آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست

 امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

 در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 42 )    1   2   3   4   5   6   7   ...