سه دختر عاشق
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : jameol mozakhrefat
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سه دختر عاشق
پنجشنبه 18 خرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
دفعه اول تو کوچه دیدمش گفت: داداشی میای بازی کنیم؟ بعد اینکه بازیمون تموم شد گفت: تو بهترین داداش دنیایی..
وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشمم همش اونو میدید و میخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم، دوسش دارم؛ اما اون گفت: تو بهترین داداش دنیایی..

وقتی ازدواج کرد من ساقدوشش بودم بازم گفت: تو بهترین داداش دنیایی.. و وقتی مرد من زیر تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه میتونست حرف بزنه می‌گفت: تو بهترین داداش دنیایی..
چند وقت بعد وقتی دفتر خاطراتشو خوندم دیدم نوشته: عاشقت بودم، دوستت داشتم؛ اما می‌ترسیدم بگم. برا همین میگفتم تو بهترین داداش دنیایی!!



نوع مطلب :
برچسب ها : دوستت دارم، داداش، ازدواج، دنیامی، خاطرات،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 16 خرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
لحظاتی در زندگی وجود دارند كه

 

آنقدر دلتنگ كسی می شوید كه


فقط می خواهید او را از رویایتان


بر چینید و در واقعیت درآغوش بكشید




نوع مطلب :
برچسب ها : متن عاشقانه، دلم گرفته، دوسداشتن، مهربونی، دوری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 خرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       

دیالوگ های ماندگار و متن هایی از کتاب شازده کوچولو

شازده کوچولو : the little prince
شازده کوچولو

زیباترین جملات و متن های ماندگار از کتاب و فیلم شازده کوچولو

_ شازده کوچولو: این راز منه. خیلی سادست؛ تو فقط با قلبت می تونی چیزی را به درستی ببینی؛ چیزی که واقعیه با چشم دیده نمی شه.

_ شازده کوچولو به روباه: سلام، با من بازی می کنی؟

روباه: من نمیتونم باهات بازی کنم آخه من که اهلی نیستم!

_ شازده کوچولو: اگر تو عاشق گل هایی باشی که روی ستاره ها زندگی می کنند خیلی لذت بخشه که شبها به آسمون نگاه کنی. چون همه ی ستاره ها مثل شکوفه های یک گل هستن …

_ هوانورد: تو داری یه فرد بالغ میشی این فوق العادست.

_ هوانورد به دختر کوچولو: بزرگ شدن که مشکل نیست، فراموش کردی.

_ هوانورد: هی. هی تو گرسن های؟ من جایی را می شناسم که توی روز تولدت به تو پنکیک مجانی میدن.

دختر کوچولو: اما تولد من دو هفته دیگه ست.

هوانورد: خب اونا که نمی دونن.

_ شازده کوچولو: خجالت آوره که دو نفر عاشق همدیگه میشن اما اونا خیلی جوونن و نمی تونن معنی عشق را بفهمن. منم هنوز خیلی جوونم که بتونم عاشقش بشم.

_ روباه به شازده کوچولو: برای من تو هم مثل هزاران پسر بچه ی دیگه ای هستی که در این دنیا زندگی می کنن و من هیچ نیازی به تو ندارم. برای تو هم من مثل هزاران روباه دیگه ی این دنیا هستم. اگر من اهلی بودم، ما به هم نیاز داشتیم. به نظر من، تو در تمام جهان منحصر به فردی و من هم باید در تمام جهان منحصر به فرد باشم.

خلاصه داستان شازده کوچولو

سال 1935، هواپیمای سنت اگزوپری، که برای شکستن رکورد پرواز بین پاریس و سایگون تلاش می‌کرد، در صحرای بزرگ آفریقا دچار نقص فنی شد و به ناچار در همان‌جا فرودآمد.

همین سانحه دستمایه الهام شازده کوچولو شد که در آن شخصیت قهرمان داستان، خلبانی بی‌نام، پس از فرود در بیابان با پسر کوچکی آشنا می‌شود. پسرک به خلبان می‌گوید که از اخترکی دوردست می‌آید و آنقدر آنجا زندگی کرده که روزی تصمیم می‌گیرد برای اکتشاف اخترک‌های دیگر خانه را ترک کند.
او هم‌چنین برای خلبان از گل سرخ محبوبش می‌گوید که دل در گرو عشق او دارد، از دیگر اخترک‌ها تعریف می‌کند و از روباهی که او را این جا، روی زمین، ملاقات کرده است. خلبان و شازده چاهی را می‌یابند که آنها را از تشنگی نجات می‌دهد اما در نهایت شازده کوچولو خلبان را در جریان تصمیم خود قرار می‌دهد و می‌گوید تصمیم گرفته به اخترک خانه‌اش بازگردد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از گریه گر گرفته به گهواره کودکم

قلبم به شوق توست که دلتنگ می زند

این طفل بی زبا ن چه کند چون که گرسنه است

 بر سینه های مادر خود چنگ می زند

 

هرآرزو که سر بکشد در سرشت من

 سرخورده اراده من می شود ولی

هرگاه قصد فتح نگاه تو میکنم

 تیمور وار پای دلم لنگ می زند

 

ای مو به موی زلف تو در پیچ و تاب عشق

 بی تو سیاه چشم سیاه است سرنوشت

چون منشاء سیاه و سفید است چشم تو

 کی چرخشش به روز و شبم رنگ می زند

 

هر چند چشمه سار حقیقی است عشق دوست

 من ماهیم به تنگ مجاز نگاه تو

تا سنگ قلب توست در این عشق عاقبت

 دست تو تنگ را به سر سنگ میزند

 

ای دل تو در خیال به دنبال کیستی

 در آب عکس ماه مگر صید کردنی ست

فرق است بین جست پلنگانه سوی ماه

 با چنگ روی آب که خرچنگ می زند

 

تا کی رها شوند چنین مردمان اشک

 از قله نگاه تو بر دره دلم

رنگین کمان بیاور و بارانیم نکن

قلبم به عشق توست که دلتنگ می زند


 



نوع مطلب :
برچسب ها : گریه، دلتنگ، آرزو، گرسنه، خیال،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 خرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
چه عاشقانه است این روزهای ابری

چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی

چه عاشقانه است شکفتن گلهای اقاقیا

چه عاشقانه است قدم زدن در سر زمین عشق

و من

چه عاشقانه زیستن را دوست دارم

عاشقانه لا لایی گفتن را دوست دارم

عاشقانه سرودن را دوست دارم

عاشقانه نوشتن را دوست دارم

عاشقانه اشک ریختن را...

دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار

بهترین و عاشقانه ترین کسانم...

و من

عاشقانه می گریم...

عاشقانه می خندم...

عاشقانه می نویسم...

و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم...





نوع مطلب :
برچسب ها : دوست دارم، سکوت تنهایی، گلهای اقاقیا، غم تنهایی، زیر باران،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
به دوران کودکیت برگرد
کودک که بودی از زندگی چه میدانستی؟
نگاهت معصوم و خندهای کودکانه ات از ته دل
بزرگترین دلخوشیهایت داشتن اسباب بازی دوستت،پوشیدن گفش بزرگترها
و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات
بچه که بودی حسادت،کینه و نفرت در قلب کوچکت جایی نداشت
دوست داشتنت پاک و بی ریا
بخشیدنت با رضایت
چاره ی ناراحتی ات یک لحظه گریستن
و این پایان تمام کدورتها بود
می خندیدی و در دنیای خودت غرق می شدی!
چه شد؟ بزرگ شدی...؟!!!






نوع مطلب :
برچسب ها : متن عاشقانه غمگین، متن عشقی، متن عاشقانه زیبا، متن عشقولانه، متن زیبای ادبی،
لینک های مرتبط :
شنبه 30 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
به او خواهم گفت که در هر زمان منتظر شنیدن صدای شما بودم. از خدا میخواستم که اولین شنونده و بینندهٔ نگاه مهربان شما باشم.اگر او را ببینم به او خواهم گفت که از زندگی ام تنها زمانی را زندگی کرده ام که با شما بوده ام .

به او خواهم گفت که برایم دعا کن که در مسیر شما باشم. خواهم گفت عشق را تنها وقتی فهمیدم که اشکهایم به پای شما ریخته شد.

به اوخواهم گفت که همیشه از خدا خواستم تا از منتظران شما بمانم.

خواهم گفت که چقدر دلم برایتان تنگ شده بود و حالا چقدر خوشحالم که در کنارتان هستم.



نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، منتظران، دلتنگی، دوسداشتن، اشک،
لینک های مرتبط :


در این شب های تاریک...

در این غوغای آدم های بی ستاره...

بیا من و تو،

همین یک فانوس را هم،

خاموش کنیم!

بگذار چشم های تو،

یا همین دست های خالی من،

راه ما را روشن کند!

باکی نیست

از زمین خوردن های بی مهابا...

زخم های عشق،

شیرین است و خواستنی!

بیا همین یک فانوس را هم،

خاموش کنیم!



نوع مطلب :
برچسب ها : فانوس، خاموش، شیرین، دست های خالی، چشم های تو،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
می خواستم بروم از این

خاک خسته که تو آمدی

می خواستم که دیگر نخندم

به دلبریهای این مردم ساده

خوب که تو آمدی

می خواستم هرگاه که بغض

گلویم را گرفت دیگر

راحتش نگذارم و

سخت گلویش را بفشرم که

تو آمدی

به هر چه قسم؛

اگر نمی آمدی دیگر شبها را

تا صبح بیدار می خواییدم ؛

اگر نمی آمدی فی البداهه

گم می شدم میان حرفهای

این مردم خوب؛

اگر نمی آمدی می رفتم

چرا زودتر نیامدی تا

نفروشم صدایم را به

قاصدک

چرا زودتر نیامدی تا

نفروشم عشقم را به چکاوک

چرا زودتر نیامدی تا

سراب را تجربه نکنم

باز چه خوب که آمدی

نمی دانستم چکار کنم

اگر نمی آمدی !

اگر نمی آمدی نگاهم معنا

پیدا نمی کرد

اگر نمی آمدی اشکم را

هیچ کس

پاک نمی کرد

اگر نمی آمدی

سراب دیروز را

نمی دیدم و خوشبختی

امروزم را !

اگر نمی آمدی غرق می شدم

در مرداب زندگیم

اگر نمی آمدی مبهم می شدم

در زردی شکسته ام ،

در سرابم،همچو حباب

چه خوب آمدی و مرا از

خواب و خیال بیرون

کشاندی

چه خوب آمدی

و حرمت

بخشیدی زندگیم را

و من امروز را به حرمت

آمدنت ، جشن می گیرم

حرمت می نهم امروزم را

و نابود می کنم سراب

دیروزم را

عزیز دلم که با آمدنت

شکوفا کردی

تمام زندگیم را

و حرمت بخشیدی به دلم به

قلبم

به تک تک احساساتم

حرمت بخشیدی به خودم .

تو را می ستایم ای زیباترین

احساس من .

با من همیشه بمان که

محتاج بارشم

محتاج رویش زندگی

در بیابان سراب زده گذشته

عزیزم آبی ترین احساس

هستی ام

باران باش ،همیشه ببار

که زندگیم با تو شکوفه باران خواهد شد

ممنون از بودنت

ممنون از عشق پاکت

ممنون از عمق نگاهت

دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم



نوع مطلب :
برچسب ها : احساس، نگاه، عشق، حرمت، مرداب زندگی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
 هیچ گاه فکر نمی کردم جزء بعضی ها شوی!!!

که دل می برند ودل می شکنند...

نمی دانی دل شکستن چه دردی دارد...آرزو دارم دردش را بچشی

تا حالم را بفهمی!!!

شکستن دل یک طرف

این که سراغ شکسته هایش را نمی گیری یک طرف...

ولی من با شکسته های دل دنیای دارم

دنیایی پر از تنهایی...

راضیم به این دنیا

چون خدارا دارم و بس...!!





نوع مطلب :
برچسب ها : دل، آرزو، دنیا، خدا، تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
گاهی رفتن بهتر است. گاهی باید رفت.


باید رفت تا بعضی چیزها بماند.


اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت.


اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند.


گاهی باید رفت و بعضی چیزها را که بردنی ست با خود برد، مثل یاد، مثل خاطره، مثل غرور،

و آنچه ماندنی ست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند.


رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی

و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی.


برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند.


برو و بگذار رفتنت بیش ازآنکه دردی بر دلی بنشاند، خاطره ای پر حسرت بشود.


برو و نگذار ماندنت باری بشود بر دوش ِ دل کسی که شکستن غرورت برایش از شکستن سکوت آسانتر باشد.


عشقت را بردار و برو. خوب برو. زیبا برو.


سر به زیر برو هرچند با اندوه. با لبخندی بر لب برو هر چند باری سنگین بر دل و دوش.


شاد برو، شاد از این باش که اگر ترا او نشناخت، عشق شناخت.


برو و بدان هر جا بروی دست عشق را بر شانه خود حس خواهی کرد.


نگاهت عاشقانه خوهد شد و صدایت آشنا.


وقار را در گامهایت می توان دید و اندوهی عارفانه را در لبخندت.


همه اینها از آن است که عشق قلب ترا مأمنی برای بیتوته خویش یافته و همراهت خواهد ماند تا محضر حضرت دوست.


آنکه می ماند اسیر عادت و خویشتن خواهی می شود.


ذائقه جانش تلخ می شود از شور و شیرین های زودگذر و غبار می نشیند بر آینه روحش.

رفتن همیشه بد نیست.


آنگونه باید بروی که دیده شوی و حضورت مثل لمس بال یک پروانه حس شود.


آنگونه برو که هیچ نگاهی نتواند ترا انکار کند و هیچ دلی نتواند ...


برو، فقط برو.


وقتی بروی همه چیزهایی که باید بیاید می آید...



نوع مطلب :
برچسب ها : عشق، حس، شاد، لمس نگاه، دل،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
کوکا : چطور می توانید علاقه و استعداد خود را کشف کنید
اغلب ما آدم ها به وجود یک موجود سحرآمیز و جادویی به نام "علاقه" در ضمیر خود باور داریم. گاهی با افسوس با خود می گوییم "اگه می دونستم به چی علاقه دارم، اونوقت از خوشحالی می مردم".
خب وجود علاقه در ضمیر ما آدم ها یک چیز واقعی است که قدرت زیادی هم دارد. اما اغلب راه هایی که مردم درباره کشف علایق خود می دانند، اشتباه است.
قانون اول: علاقه از موفقیت نشات می گیرد.
تمام هیجان و احساساتی که از ما بروز می کنند، دلیل خوبی به همراه دارند. ما احساس گرسنگی می کنیم چون می خواهیم مطمئن شویم که از گرسنگی نمی میریم. احساس سیری می کنیم تا مطمئن شویم از خوردن زیاد نمی ترکیم. و احساس علاقه و اشتیاق می کنیم تا مطمئن شویم تمام تلاش های خود را روی چیزهایی متمرکز نموده ایم که بیشترین پاداش را نصیب ما خواهند کرد.
تصور کنید دارید یک کلاس رقص را شروع می کنید. فکر می کنید آسان است. به نظر خودتان دارید از بقیه بهتر و سریع تر پیش می روید. این پیشرفت حس علاقه و اشتیاق شما را تحریک می کند، و این اشتیاق سبب می شود تا ادامه دهید، مهارت خود را بهبود بخشید و توانایی و استعداد خود را یک جا جمع کنید.
ناامیدی، دشمن مسلم ذوق و علاقه است. اگر دائما در حال ستیز و کشمکش با چیزی هستید، هرگز به آن علاقه مند نخواهید شد. این حس ناامیدی و ستیزه جویی سبب می شود اطمینان پیدا کنید که هرگز در یک زمینه پیشرفت نخواهید کرد و به این ترتیب کاملا از آن چیز اجتناب می کنید.
اغلب مردم این عقب نشینی را دارند، چراکه فکر می کنند خودشان می توانند علاقه شان را کشف کنند و همین سبب می شود که در برخی زمینه ها پیشرفت کنند. در واقع مساله اصلی که باید درک شود این است که قبل از هر چیز، این خود شما هستید که خوب هستید. علاقه حاصل موفقیت است.
قانون دوم: کودکی همان نقطه ای است که علاقه در آنجا کشته می شود.
از نقطه نظر تئوری، کودکی فرصتی عالی را برای هرکس فراهم می آورد تا هرچیزی را یک ذره امتحان کند و سپس استعدادهای خود را بیابد و پس از کشف استعداد به علاقه خود پی ببرد و به آن بپردازد.
اما یک لحظه به سیستم و نظامی فکر کنید که به طرزی ناجوانمردانه ( عکس عاشقانه دونفره ) پیش روی شما گذاشته شده است. مثلا مدرسه با رتبه بندی شما در مقابل هزاران کودک دیگر به شما اجازه می دهد 20 رشته را انتخاب کنید. یک سری که کلا در این زمینه خوش شانس نیستند. اکثر بچه ها هم بخاطر کم آموزی، در حد متوسط قرار دارند. و مهم نیست ما چقدر بتوانیم سیستم آموزشی را بهبود ببخشیم، چراکه مردم بیشتر دوست دارند احساس کنند استثنایی هستند تا اینکه علاقه خود را کشف کنند، و پیشرفت سیستم آموزشی فقط سبب ارتقای سطح متوسط آموزش می شود.
فرض کنید شما یکی از بچه های خوش شانس مدرسه و دانش آموز تاپ کلاس ریاضی سوم دبیرستان هستید. سیستم آموزشی به رقابت تنگاتنگ شما تا یک سطح مثلا کالج ادامه می دهد، جایی که در آنجا دیگر استثنایی نیستید. حتی اگر واقعا استثنایی باشید، همین که فقط یک بار احساس کنید در حد متوسط هستید، علاقه شما تحلیل خواهد رفت. و حالا این سوال پیش می آید که آیا شما واقعا خوش شانس هستید. چه اتفاقی می افتد اگر به هنر علاقه مند باشید؟ از یک سنی به بعد علاقه شما بخاطر پیامدهای اجتماعی به مخاطره می افتد. والدین شما می گویند "از راه نقاشی کردن که نمیشه زندگی کرد". "ببین پسرعموت که مهندس شده چقدر خوب کار می کنه. چرا نمی تونی مثل اون باشی؟" و به این ترتیب شما علایق خود را کنار می گذارید و اجازه می دهید رنگ ببازند.
کاملا واضح است که در یک جمعیت چند میلیاردی ( عکس پروفایل خاص )، هرکسی نمی تواند در زمینه های مختلفی از موضوعات علمی استثنایی و عالی باشد. با این تفاسیر، چه اتفاقی برای مهارت های واقعی شما در گفتار نویسی، خلق رقص یا گزارش رویداد یوتیوب بازی های ویدیویی می افتد؟ هیچ کدام از این موضوعات حتی در رئوس مطالب درسی شما گنجانده نشده اند.
قانون سوم: علاقه و انگیزه می تواند ایجاد شود.
این ذهنیت می تواند به شما کمک کند که بدانید اغلب مردم موفق، عموما علایق خود را در یک قفسه پیش روی خود نچیده اند.
در واقع، بسیاری از افراد موفق دنیا کاملا از آموزش بی بهره بوده اند؛ نه به این خاطر که گیج و کند ذهن بودند،نه، بلکه به این خاطر که توانسته اند زمینه هایی را که در آنها مهارت بیشتری داشتند کشف کنند؛ زمینه هایی که آموزش و سواد قادر به تشخیص آنها نبوده اند.  
آنها علایق خود را خلق کردند
تنها عده معدودی از مردم می توانند در موضوعات محدودی که مورد علاقه بچه هاست موفق شوند و رقابت در چنین فضایی اساسا بین "کسانی است که به مدرسه رفته اند"، و این کمکی به شانس ما نمی کند.
اما اگر دامنه دید خود را وسیع تر کنید و به خارج از این فضا نگاه کنید، پی می برید فشار خون بالا که رقابت در فضای بیرون خیلی کمتر است و در عین حال شما نیز گزینه های بیشتری برای انتخاب دارید و به این ترتیب می توانید شانس خود را در علاقه مند شدن به چیزی که مورد توجه شماست بالا ببرید.
گزینه شماره 1 : ابتکار به خرج دهید و خلاق باشید     
وقتی چیز جدیدی را خلق می کنید، در واقع دارید دست به اختراع چیزی می زنید که علاقه شدیدی نسبت به آن دارید.
ممکن است کوسن هایی با طرح جدید طراحی کنید، یا داستان های بتمن بنویسید، یا یک حساب کاربری تویتر باز کنید و آن را به سیاستمداران حقیقت یاب اختصاص دهید.
چیزهای جدید، معمولا بحث برانگیز نیستند. با خلق یک چیز جدید، شما شانس استثنایی شدن خود را به مراتب بیشتر و بیشتر می کنید.  
حالا به اهمیت قانون شماره 1 که علاقه حاصل موفقیت است، پی می برید. بنابراین اینکه حساب کاربری جدید تویتر شما بعد از یک سال فقط 5 فالور دارد، شاید شما را خیلی هیجان زده و علاقمند نکند. اما اگر این تعداد به 5 میلیون نفر می رسید، شغل خود را رها می کردید. پس باید موفقیت کسب کنید تا علاقه مند شوید.
با امتحان کردن چیزهای جدید، حداقل، شانس خود را بطور موثرتری تقویت می کنید، چراکه گستره رقابت شما خیلی محدود شده است. فقط تنی چند از مردم حتی جرات آن را خواهند داشت که چیز جدیدی را امتحان کنند. و شما فقط کافی است شروع کنید تا بتوانید یکی از آنها باشید.  
شما این الگو را در عملکرد تمام چهره های موفق دنیا می بینید. اصلا گمان نمی رفت دانش آموزی به نام مارک، عالی ترین برنامه نویس دنیا شود. اما وی ساخت وب سایت های سرگرم کننده را آغاز نمود و فهمید که چه استعداد فوق العاده ای در این زمینه دارد، چراکه برنامه نویسانی که از او بهتر بودند، به ندرت حتی جرات کردند آن را امتحان کنند. چیزی که در نهایت اتفاق افتاد این بود که نتیجه یکی از آزمایشات کوچک وی تبدیل شد به فیس بوک.
گزینه 2: به مرزها و گرایش های جدید فکر کنید
به سختی می توان وارد میدان رقابت با بیزنس های قدیمی تر و با ثبات تر شد. چراکه میلیون ها تن از آنها قبل از شما به آنجا رسیده اند، و شانس برجسته شدن شما در میان آنها خیلی پایین است.
اما همیشه می توان یک مرز جدید خلق کرد؛ جایی که خیلی های دیگر از آن ناامید هستند، اما شما حتی با صرف هزینه و مهارت های جزئی می توانید در آنجا موثر و گیرا شد.
به سال 2005 برگردید و فکر کنید یک نوجوانی هستید که تازه ساخت ویدیوی یوتیوب رفع تیرگی واژن را شروع کردید. فالورهای شما کم بودند اما کم کم رشد کردند و این موفقیت شما را تحریک کرد. با رسیدن به مرز "بلوغ و رشد" یوتیوب، تمام دنیا فهمیدند که YouTube یک نوع بیزنس بزرگ است که روزانه 4 میلیارد بیننده را جذب می کند و با این تفاسیر شما تبدیل به یک متخصص با ذوق در عرصه صنعت و مهارتی جدید و فوق العاده گرانبها شده اید.
این خیال پردازی نیست. انبوهی از یوتیوبرهای بسیار موفق وجود دارند که اغلب آنها مثل هم شروع کردند: قبل از هرکس دیگر. برای اولین وبلاگ نویس ها، رپرها، و طراحان بازی های ویدیویی نیز به همین گونه بوده است.
اگر بتوانید عرصه جدیدی پیدا کنید که بشود زود در آن رشد کرد و به مهارت و استادی رسید، چون رقیبی ندارید، موفقیت شما در این عرصه آسانتر از بقیه خواهد بود و این درست به این معناست که شما توانسته اید علاقه و استعداد بجای خود را کشف کنید.
گزینه 3: ترکیب حد وسط
یکی از محدودیت های سیستم آموزشی این است که طوری طراحی شده که مهارت های شما را محدود می کند. سیستم آموزش، عموما یکی از بهترین استعدادهای شما را کشف می کند و آن استعداد را با زور به شما تحمیل می کند تا جایی که بتوانید بر آن مسلط شوید:
مشکل، اغلب خود ما هستیم؛ چراکه طبیعتا، هیچ یک از ما نمی توانیم در هیچ زمینه ای بهترین باشیم. اما می توانیم در یک ترکیب، استثنایی شویم.
فرض کنید شما یک هنرمند معمولی و کمی شوخ طبع هستید. اونقدر امیدوار نیستید که بتوانید در زمینه هنر به درجه خوبی برسید و از طرفی هم نمی توانید حس "شوخ طبعی" خود را بعنوان یک رشته، مورد توجه و مطالعه قرار دهید. اما می توانید یک نقاش کارتون فوق العاده شوید، یا یک شاگرد متوسط برای امر فروش استخدام کنید که یه کم هم توانایی در برنامه نویسی دارد. چنین شخصی که در چند زمینه مهارت متوسطی دارد، می تواند در رهبری کسانی که هریک در یک زمینه تبحر دارند فوق العاده عمل کند. تقریبا هیچ یک از افراد موفق تک بعدی عمل نکرده اند. آنها ترکیبی از چند مهارت را در خود پرورش داده اند که اغلب آنها حتی مهارت های استثنایی نبوده اند، بلکه این ترکیب مهارت ها بوده که آنها را استثنایی ساخته است. استیو جابز عالی ترین مهندس، فروشنده، طراح یا بیزنسمن دنیا نبود. اما به شکل منحصر بفردی عکس های زیبا از طبیعت در حد کفایت در همه این عناوین خوب بود، و از ترکیب این مهارت ها چیزی به مراتب عالی تر خلق شد.  
آخرین مرحله از مسیری که باید علاقه خود را دریابید این است که: مهارت های خود را با یک چیز با ارزش تر ترکیب کنید. بخاطر داشته باشید که علاقه از موفقیت نشات می گیرد. اگر یک ترکیب جدید، نتایج بهتری را نصیب شما می کند، پس علاقه شما می تواند در همان سمت و سو باشد.
چرا ذوق و علاقه مهم است
علاقه، چیز جذابی است، چراکه از باور شما نشات می گیرد؛ باور به اینکه شما به طرز فوق العاده ای در یک زمینه خوب عمل می کنید و ذوق و علاقه یک راه صادقانه برای ابراز این جمله است که، "وای، من فوق العاده ام".
علاقه و اشتیاق، مردم را وادار می کند تا از شما پیروی کنند. مردم را تشویق می کند تا شما را باور کنند. اما از همه مهم تر اینکه، علاقه خود شما را ترغیب می کند. علاقه، هیجانی است که دقیقا قصد دارد شما را دیوانه کند و تمام انرژی شما را در یک زمینه صرف کند، چراکه مغز شما ایمان دارد این علاقه و انگیزه می تواند جهان شما را متحول سازد. علاقه، احساسی است مثل عشق، که ارزش جنگیدن را دارد.
و چیزی که نسبت به آن شور و حرارت داریم، درست مثل عشق آنقدر ارزش دارد که بخاطرش خود را به خطر بیاندازیم و با سرنوشت بجنگیم. اگر شما هنوز علاقه خود را پیدا نکرده اید، دست به خلق چیزهای جدید بزنید، خود را به سمت گرایشات و تمایلات جدید سوق دهید، و ترکیبات جدید ایجاد کنید و هیچ وقت دست از جستجو و تلاش بر ندارید.     



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 23 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
خدا کند یک اتفاق خوب بیافتد
وسط زندگیمان!
اری همینجا
وسط بی حوصلگی های روزانه مان
نگرانی های شبانه مان
وسط زخمهای دلمان
انجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم
یک اتفاق خوب بیافتد
انقدر خوب
که خاطرات سالها جنگیدن وخواستن ونرسیدن از یادمان برود
انگونه که یک اتفاق خوب همین الان همین ساعت
همین حالا!
از پشت کوهای صبرمان طلوع کند
طلوعی که غروبش
غروب همه ی غصه هایمان باشد
برای همیشه..



نوع مطلب :
برچسب ها : اتفاق خوب، غصه، طلوع، غروب، دل،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
خط رو پیشونیم، چشمای بارونیم
دستای لرزونم، پاهای بی‌جونم
روح سرگردونم، گلای ایوونم
حتا چوب سیگارم، فندک تب‌دارم

دوست دارن برگردی

خنده‌ی غمگینم، پلکای سنگینم
الکل تو خون‌م، خونه‌ی زندونم
خونه‌ی متروکم، گلای گلدونم
بار روی دوشم، شونه‌ی داغونم

دوست دارن برگردی

تو آن عهدی که با من بسته بودی
مگر بهر شکستن بسته بودی
تو سنگین‌دل چرا از روز اول
نگفتی دل به رفتن بسته بودی

بغضای پنهونم، چشمای گریونم
حال خوب و بدم‌و به چشات مدیونم
خیلی دلتنگ توام..
نمی‌خوای برگردی!؟

 

برگرد دلتنگی شهرزاد فندک تبدار





نوع مطلب :
برچسب ها : عاشقانه ها، بهترین عاشقانه ها، لاو کده، دلتنگی، دلتنگ توام،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
صدام کن
اگه یه روزی چشمات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی
صدام کن
بهت قول نمی دم که ساکتت کنم منم پا به پات گریه می کنم
صدام کن
اگه دنبال مجسمه سکوت می گشی تا سرش داد بزنی
صدام کن
قول میدم ساکت بمونم
صدام کن
اگه دنبال یه همدرد گشتی تا باهات همراهی کنه
صدام کن
من همیشه همراه تو ام
صدام کن
اگه ………..
نه دیگه دنبال بهونه نگرد که صدام کنی
فقط صدام کن
صدام کن



نوع مطلب :
برچسب ها : گریه، همدرد، سکوت، ساکت، بهونه،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 46 )    ...   7   8   9   10   11   12   13   ...   
   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات