سه دختر عاشق
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : jameol mozakhrefat
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سه دختر عاشق
سه شنبه 10 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،
به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان،
ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد،
عشق ما نیز آرام میگذرد
و تویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،
ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،
مهربانی و محبتهایت،
وفاداری و عشق این روزهایت،
امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،
مثل یک گل به پاکی چشمهایت،
به وسعت دنیای بی همتایت
هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی،
امواجی از یاد تو را میخواهم
در دریای خاطره های به یادماندنی
همنفسمی،
ای که با تو یک نفس عاشقم
همزبانمی،
ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت،
که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را
و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است،
گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،
هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،
چقدر قلبت زیباست…
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من
چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ،
در کنار تو
تویی که برایم از همه چیز بالاتری
و از همه کس عزیزتر

متن های طولانی عاشقانه

آرام باش ،
ما تا همیشه مال همیم ،
همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ،
تو تا ابد در قلبمی ،
تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ،
جایی که همیشه آرزویش را داشتی ،
جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ،
تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ،
حرفی نمیزنم
تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ،
پلک نمیزنم
تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ،
یک لحظه رها نمیشود
تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ،
آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ،
همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ،
رها نمیکنم تو را
تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد
و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ،
هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ،
میدانم اینک کجا هستم ،
همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،
همانجایی که انتظارش را میکشیدم
و هر زمان خوابش را میدیدم
آن خواب برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ،
بی خیال همه چیز ،
نه میدانم زمان چگونه میگذرد
و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ،
دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست
این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است
که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ،
عشق است
که اینک ما را به عالمی دیگر برده ،
عشق است
که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ،
از اینکه در آغوشمی خوشحالم

متن های طولانی عاشقانه

قلبم را دادم به تو که عشق منی ،
با تو آمدم،
آمدم تا جایی که تو میخواهی،
با تو می آیم ،
می آیم به هر جا که بروی ،
با تو میروم ،
میروم هر جا که بروی….
همه جا با توام ،
نیست جایی که بی تو باشم ،
نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم
نیست یادی در قلبم جز یاد تو ،
نیست مهری جز مهر تو در دلم
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند،
آنچه پنهان است در پشت نگاهت
دنیای عاشقانه من است
همه جا با توام ،
آنجا و اینجا در قلبم ،
اینجا و آنجا در قلبت ،
می تابم و و میتابی ،
میمانم و میمانی،
میدانم و میدانی
که چقدر هم تو مرا دوست داری ،
هم من دیوانه توام…
چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد ،
چی خوب معنا میکنی نگاهم را ،
چه عاشقانه میشنوی حرفهایم را
پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی،
وقتی دلتنگم ،
خبر داری از دل تنگم ،
وقتی تشنه دیدارم ،
سیراب میکنی مرا عشقم
همه جا با همیم ،
نیست جایی که بی تو باشم ،
نیست راهی که بی تو رفته باشم…
همه جا خاطره ،
همه جا عشق ،
همه جا عطر حضور تو ،
جایی نیست که نباشد عطر نفسهای تو
همه جا خاطره ،
جایی نیست که نمانده باشد یادی از تو….
تویی که جان داده ای به تنم
و این یاد تو است
که نفس میدهد به این تنی که روحش در وجود تو است
روح عشق در وجودمان،
این است روزهای زندگی مان ،
با عشق روزمان شب میشود
و با یاد هم شبهایمان را سر میکنیم…
همه جا با توام ،
تو اینجا همیشه در قلبمی
و من آنجا باز هم به عشقت نفس میکشم…

متن های طولانی عاشقانه

حـــــــرف بـــــزن…
صدایت را دوست دارم
بگو…
فقط بگو
چــه فـــرق دارد
از مـــن ،
از تـــو
از بــــاران
در آغــوشــم بــگــیــر
و در گــوشــم
از مـــانـــدن بــگـــو
از دوستت دارم هایی بگو
که از شنیدنش دلم بریزد !!
گـــونـــه هــای خــجــالــتــی ام رنــگ بــگــیــرد
از دلبری چشمهایت بگو
که چگونه دلم را هوایی کرده
از هــرچــه خــودت مــیــخــواهـی
از خـــودت بـــگـــو
چـــه فــرق دارد از چـــه
فـــقــــط بـــگــــو
حـــرف بـــزن
عاشقانه صدایت را دوست دارم

متن های طولانی عاشقانه

درگیر توام ،
منی که مال توام ،
تویی که زندگی ام هستی ،
از آغاز تا آغاز دوباره اش با دلم هستی
و تو آغاز من هستی ،
این تو هستی
که تنها مال من هستی ،
کسی جز تو در قلبم جایی ندارد ،
عشق بی تو هیچ معنایی ندارد!

این لحظات با تو بودن است ،
که زندگی همیشه پر از عشق و لبخند عاشقانه است ،
این روزهای من است ،
مثل آن لحظات در گرو با تو بودن است
تویی که چشمانت مرا عاشق کرده ،
منی که اینک دلم بهانه تو را کرده ،
تویی که به انتظار نشسته ای ،
منی که آغوشم هوس در میان گرفتنت را کرده…
تشنه ام ،
تشنه ی تو را در میان خود گرفتن ،
احساس آن لحظه های گرم ،
و رفتن به اوج آن لحظه هایی که با تمام وجود درک میکنم
و میدانم مال منی ،
تنها مال من،
همیشه مال هم!
هیچ چیز جز تو برایم در این دنیا ارزش ندارد ،
میخواهم تا زنده ام
در کنارت باشم ،
میخواهم تا فرصت باقیست
محو نگاه زیبای تو باشم
میترسم بمیرم
و نتوانم تو را در آغوش بگیرم ،
میترسم تو نباشی
و من تنها بمیرم!
میترسم بخوابم
و در خواب هم نبینم تو را ،
حسرت شود دیدنت ،
باز کنم چشمهایم را
و ببینم دیگر هیچگاه نمیبینمت!

عشق برایم همه لحظه هاست ،
از اینجا که بیدارم
تا آنجا که خوابم ،
و جایی که در آن دنیا میمانم ،
از اینجا که در کنارمی
تا آنجا که تو را با خود میبرم
و جایی که همیشه در قلبم میمانی!

عشق برایم تویی و صدای نفسهایت ،
هیچکس که جز تو برایم عشق نمیشود
و تو برایم مثل هیچکس نمیشوی!

تو برایم مثل بارانی ،
پر از طراوت و تازگی ،
تو برایم مثل این روزهایی ،
روزهای پر از عشق و دلدادگی!

از آنجا که خیلی دوستت دارم ،
میتوانی از عمق احساسم بفهمی
تو آنقدر با ارزشی
که این چنین عاشقانه میتپد قلبم برایت…

متن های طولانی عاشقانه

از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ،
اشک از چشمانم ریخت
و از چشمان خیسم فهمیدی
که عاشقت هستم
حس کن آنچه در دلم میگذرد ،
دلم مثل دلهای دیگر نیست
که دلی را بشکند!

تو که باشی
چرا دیگر به چشمهای دیگران نگاه کنم ،
تو که مال من باشی
چرا بخواهم از تو دل بکنم!

وقتی محبتهایت ،
آن عشق بی پایانت
به من زندگی میدهد
چرا بخواهم زندگی ام را جز تو با کسی دیگر قسمت کنم ،
چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟
همین که تو در قلبمی ،
انگار یک دنیای عاشقانه در قلبم برپاست ،
عشقت در قلبم بی انتهاست !

همین که تو در قلبمی
بی نیازم از همه کس ،
تو را میخواهم
و یک کلام فقط تو را ،
همین و بس!
دلم بسته به دلت ،
هیچ راهی ندارد
حتی اگر مرگ بخواهد مرا جدا کند از قلبت !

دیگر تمام شد ،
تو در من حک شده ای،
ای جان من ،
تو همه چیز من شده ای!

از نگاهت خواندم که مرا میخواهی ،
از آن نگاه شد که در قلب مهربانت گم شدم ،
تا خواستم خودم را پیدا کنم
اسیر شدم ،
تا خواستم فرار کنم ،
عاشقت شدم!

از نگاهت خواندم تو همانی که من میخواهم ،
آنقدر پیش خود گفتم میخواهت ،
که آخر سر تو شدی مال من ،
شدی یار و عشق بی پایان من!

از نگاهت خواندم ، چند سطر از شعر زندگی را …
نگاهم کردی
و خواندی آنچه چشمانم مرا دیوانه کرده است ،
و آخر فهمیدی که قلبم تو را انتخاب کرده است!

چه انتخاب زیبایی بود ،
از همان اول هم دلم به دنبال یکی مثل تو بود ،
و اینک پیدا کرده ام تو را ،
تویی که دیگر مثل و مانندی نداری،
در قلبت جز من ،
جایی برای کسی نداری!

متن های طولانی عاشقانه

خیلی وقت است که قلبم را سپرده ام به تو
خیالم راحت است هم از بابت قلبم و هم از تو
با صدای قلب تو میروم به اوج احساساتم
از تو مینویسم، از چشمانت ، مینویسم که عاشقتم
خیلی وقت است بسته ام چشمهایم را بر روی همه
تو به من یاد دادی رسم عاشقی را ، ای عشق جاودانه
یاد تو و مهرت همیشه در دلم ، تو چقدر مهربانی گلم
بگیر دستانم را تا رها شویم از اینجا
تا پناه ببریم به خدا
اینجا بمانیم نگاه ها ما را از هم دور میکنند ،
دستهای آلوده چشمه ی عشقمان را گل آلود میکنند
اینجا بمانیم ستاره ای در آسمان نمی ماند ،
ما هم بخواهیم ، عشق دیگر با ما نمیماند
اینجا هوایی است که به درد همین گرگها میخورد
کسی حتی در حال سقوط هم به ما رحم نمیکند!
حیف عشقمان است که اینجا هدر رود ،
عشق باید بی خوابی شب تا سحر شود
که تا زنده ایم لذت ببریم از وجود هم ،
حالا این تو ، این عشق و این من…

متن های طولانی عاشقانه

چند خط بیشتر نمانده تا برسم به حسی که باید آن را ابراز کنم به تو…
از اول خط تا اینجا خیسی چشمهایی بود که مرا تا آنجا همراهی کردند
آن جایی که تو هستی و من در برابر توام
و چند نقطه تا لحظه ای دوباره و یک احساس عاشقانه
چقدر سختی کشیدم ، از اول این خط تا آخرش شیرینی و تلخی های زندگی را چشیدم
و شیرین ترین لحظه ی آن بدجور به دلم نشست ، تو آمدی و همه تلخی ها از یادم رفت
همه احساساتم بوی عطر تو را میدهد ، وقتی صدای قلبت را میشنوم ، قلبت به من نفس میدهد
در اوج تو را خواستن ، بی نیاز از همه کس و نیاز دارم به کسی که همه کس من است
در شور و شوق عشقم و در خیال کسی که بی خیالش نمیشوم
و این عاشقانه ترین لحظه ی زندگی من است ، که در آغوش توام و تسلیم هیچ حس دیگری نمیشوم
چند خط بیشتر نمانده تا برسم به حسی که مرا مجنون میکند ، از اول خط تا اینجا رنگ چشمهایت مرا دیوانه میکند
و چند نقطه تا این حس تازه ، و اینگونه میشود که زندگی برای من و تو بی انتهاست ، تو را داشتن یک هدیه زیباست
در حال و هوای زندگی ام و در دنیایی که تو همه زندگی منی…
و آخرین خط و هزاران نقطه چین برای رسیدن به آغازها…
دوستت دارم ای عاشقانه ترین لحظه بی پایان زندگی ام…

متن های طولانی عاشقانه

کمی بمان!
کمی به من نگاه کن!
نگاهت تنها دلیل آرامشم است!

در چشمانم نگاه کن
دراین چشمان اشک آلود
که همیشه درپی رفتن تو
چشم انتظار به آمدنت بود
حال که دوباره آمدی ؛
چرا این چنین مرا از خود می رانی ؟
چرا چشمانت را از من نگاه می داری؟
دیگر تاب و توان سکوت ندارم
حس فریاد در من به اوج رسیدهاست
فریاد دوستت دارمِ صدایم را گوش کن
درحالی که حرفی نمی زنم
به چشمانم نگاه کن
حرفهایم را از نگاهم بخوان
آیا چیزی هست که در آن ببینی؟
آیا پاسخ دردهایم را در آن می یابی؟
آری این نهایت حرفهای من است
که در چشمانم جمع شده است
این کلماتی است
که زبانم یارای ادا کردن آن را نداشت و ندارد
این سیل اشک های من نیست
که از چشمانم روان شده است،
اینتمام حرف های من است
که روزی به تو گفته بودم
چه شد ؟
مگر حرف هایم چه بود ؟
چرا دوباره چشمانت را ازمن گرفتی؟
مگر نگاهم تلخی رفتنت را با مرگ آرزوهام به تصویر نکشید؟
مگر این نگاه خسته؛
خسته ازفریادهای بی فرجام ؛
از روز های بی تو بودن
و از بی دلیل بودن رفتنت
و از نامهربانیت سخن نگفت؟
مگر تصویر زیبای صورت خودت را
درآخرین باری که درچشمانم نگاه کردی
و در آن به یادگار مانده است را ندیدی؟
چه بود که صورتت از شرم گلگون شد؟
چه بود که اشک ازچشمانت جاری؟
شاید اکنون صدایم را در عین خاموشی زبانم می شنوی
شاید …

کمی بمان!
کمی به من نگاه کن!
نگاهت تنها دلیل آرامشم است!
مرا با نگاهت مهمان کن

متن های طولانی عاشقانه

بیا در آغوشم ،
جایی که همیشه آرزویش را داشتی ،
جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ،
تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ،
حرفی نمیزنم تا سکوت باشد
بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ،
پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود
تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ،
یک لحظه رها نمیشود
تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ،
آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ،
همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ،
رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد
و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ،
هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ،
میدانم اینک کجا هستم ،
همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،
همانجایی که انتظارش را میکشیدم
و هر زمان خوابش را میدیدم
آن خواب برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ،
بی خیال همه چیز ،
نه میدانم زمان چگونه میگذرد
و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ،
دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست
این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است
که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ،
عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ،
عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
من یک مرد معمولی هستم


تو هم یک زن معمولی هستی


و ما هر دو نیازهای معمولی داریم


نیاز به آب و غذا و کمی هوا


و این که با هم باشیم


و همدیگر را دوست داشته باشیم


واین که خیلی معمولی


بمیریم ...


پس چرا سعی می کنی همه چیز را انقدر سخت بگیری عزیزم ؟


وقتی که زندگی


تا این حد معمولی است


پس بدترین چیزی که می تواند برای من و تو اتفاق بیفتد


چیزی نیست


به جز


یک اتفاق معمولی ...!





نوع مطلب :
برچسب ها : زندگی، عزیزم، آب و غذا، زن، مرد معمولی،
لینک های مرتبط :
شنبه 7 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
ﺑـــﻌـﻀـﯽ ﻭﻗـﺘـﺎ ﺁﺩﻡ ﻋــﺠﻴـﺒــ ﺩﻟـﺶ ﻣﻴــﺨـﻮﺍﺩ ﻳــﮑﯽ ﺑـﻬﺶ ﮔﻴــﺮ ﺑــﺪﻩ !


ﺍﺯﺵ ﺑــﭙــﺮﺳﻪ ﮐــﺠـﺎﻳـﯽ؟

ﮐـﺠـﺎ ﻣﻴـﺮﯼ؟


ﮐـﯽ ﻣﻴـﺎﯼ؟

ﺯﻭﺩ ﺑــﺮﻭ ﺧـﻮﻧــﻪ!


ﺭﺳــﻴـﺪﯼ ﺯﻧـﮕـــ ﺑـــﺰﻥ!

تا ﺩﻳـــﺮ ﻭﻗــﺘـــ ﺑـــﻴـﺪﺍﺭ ﻧــﻤـــﻮﻥ ...


ﺣـــﺘـﯽ ﺑــﺎﻫــﺎﺗــــ ﻗـــﻬــﺮ ﮐـــﻨـﻪ ،ﺑــﺎﻫــﺎﺵ ﻗــﻬــﺮ ﮐــﻨــﯽ ....


ﻧـــﺎﺯﺕ ﺭﻭ ﺑــﮑـﺸـــﻪ!

ﻧـــﺼـﻔــﻪ ﺷــﺒـﯽ ﺑـﻬـﺘــــ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱﺑـــﺪﻩ ...


ﺑـــﺪﻭﻧــﯽ ﺗــﻮ ﺑــﻲ ﺧــﻮﺍﺑﻴــﺎﺷـــﻢ ﺑــﻪ ﻳــﺎﺩﺗـــﻪ .


ﺑـــﺎﻳـﺪ ﻳـــﮑــﯽ ﺑــﺎﺷــﻪ ، ﻧـــﮕـﺮﺍﻧـﺘــــ ﺑـــﺎﺷـــﻪ . . !


ﺑـــﺎﻳــﺪ ﻳـــﮑــﯽ ﺑـــﺎﺷــﻪ ﺑـﻬـﺘــــ ﺑــﮕـــﻪ  ﻣــﻮﺍﻇـﺒــــ ﺧـــﻮﺩﺕ ﺑــﺎﺵ  !


ﺁﺩﻡ ﻫـــﯽ ﻣـــﻴﺨــﻮﺍﺩ ﺑــﻪ ﺭﻭﯼﺧـــﻮﺩﺵ ﻧـــﻴــﺎﺭﻩ...

ﻫـﯽ ﺑـﮕـــﻪ ﻫــﻤﻴــﻨـﺠـــﻮﺭﯼ ﺧــﻴـﻠــﻴـــﻢ ﺧـــﻮﺑــﻪ !


ﻭﻟــﯽ ﻳـــﻪ ﻭﻗـــﺘــﺎﻳـــﯽ ﺩﻳـــﮕــﻪ ﻧـــﻤﻴـــﺸــﻪ، ﺩﻳـــﮕــﻪ ﻧــﻤﻴــﺘـﻮﻧـــﻪ !


ﺑـــﻌـﻀـــﯽ ﻭﻗـــﺘــﺎ ﺁﺩﻡ ﺣـﺲ ﻣﻴــﮑﻨــﻪﻣــﻴﺨــﻮﺍﺩ ﻳـــﻪ ﺣــﺮﻓـﺎﻳـﯽ ﺭﻭ ﺑـــﺸـﻨـــﻮﻩ ...


ﻳــﻪ ﺣـﺴـﺎﻳـﯽ ﺭﻭ ﺗــﺠــﺮﺑـﻪﮐــﻨـﻪ ...

ﺑــﻌـﻀــﯽ ﻭﻗــﺘا ﺁﺩﻡ ﺩﻟـﺶ ﻣـﻴﺨـﻮﺍﺩ ﻭﺍﺳـﻪ ﻳـﮑـﯽ ،

ﻣﻬــﻢ ﺑـــﺎﺷﻪ ...

ﻫـﻤﻴـﻦ...


× خدااااااااااااااااا...

چرا هممون تنهاییـــــــــم ؟؟؟؟



نوع مطلب :
برچسب ها : ﻧـــﮕـﺮﺍﻧـ، متن عاشقانه، متن جالب، متن زیبا، متن زیبا برایئ همسرم،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 5 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
میخواهم فراموش کنم غمم را

 بازپناه می آورم به تو

به عشق تو

نگاه تو

سلام تو

تشنه صدایت میشوم

تشنه آغوشت

تشنه "جانم" گفتنت

که همچون قند آب میشود درقبلم

ومرا به اوج احساس می رساند

خود نمی دانی

اما همه کسم شده ای

تنها دلیل بودنم ماندنم و ادامه دادنم

توخود نمیدانی همه کسم شده ای

 



نوع مطلب :
برچسب ها : تشنه صدایت، تشنه آغوشت، اوج احساس، نگاه تو، فراموش،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       


 كاری كن كه دنیا و تمام جهان را فراموش كنم

من را در آتش  ِ عشقت بسوزان

بگذار قشنگترین جملات را برایت بخوانم

اگر تمام دنیا و جهان را بگردم

امکان ندارد عشقی همچون عشق تـــو پیدا کنم

هر چه قدر به تـــو بگویم دوستت دارم باز هم برای تو کم است





نوع مطلب :
برچسب ها : آتش ِ عشقت، قشنگترین جملات، عشق، دوستت دارم، دنیا و جهان،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
بیا تا مقدسترین عشق دنیا را به همگان نشان دهیم.
بیا تا طعم شیرین ترین عشق دنیا را بچشیم.
بیا تا بهترین لحظه ها را در عشقمان مهیا کنیم.
بیا تا گرمی عشقمان را در قلبهایمان احساس کنیم.
بیا تا عشقی یکدل و یکرنگ داشته باشیم.
بیا تا غروب غم انگیز عاشقان را با نشان دادن معنی واقعی عشقمان به همگان زیبا کنیم.
بیا تا فاصله عاشقان را با ثابت کردن معنای واقعی عشق را از بین ببریم
و فاصله بین عاشقان را کم اهمیت جلوه دهیم.
بیا تا ثابت کنیم ما می توانیم در میان تمام عاشقان برای همیشه عاشق بمانیم.
بیا تا در میان فصلهایمان فصل خزانی نداشته باشیم و تمام لحظه ها و فصلها بهاری بیش نباشد!
بیا تا شبهای با هم بودنمان را پر از ستاره کنیم.
حالا بیا که همدیگر را باور کرده ایم!
.

(۷) متن عاشقانه در ادامه مطلب

.
.
.
.
.
تسلیم عشق

آهای عشق ، من تسلیم تو هستم…
آهای عشق ، من هیچ حرفی در برابرت ندارم که به زبان بیاورم…
تو مرا شکست دادی ای عشق… من تسلیم احساسات آتشین تو میباشم…
آهای عشق ، تو مرا خیلی شکنجه دادی ، مرا عذاب دادی ، یک دنیا غم و غصه در وجودم جا دادی ، ولی من باز هم من با این همه عذاب تسلیم تو شدم…
ای عشق تو مرا در باتلاق زندگی فرو بردی ، تو مرا در زندان عاشقی اسیر کردی ، تو مرا در سرزمین دروغینت نگه داشتی تا من از تو دور نشوم…
آهای عشق من تسلیم تو هستم ، اینک که من تسلیم تو شده ام ،میخواهی دوباره مرا شکنجه دهی ؟. مرگ را به تو ترجیح دادم ، اما تو نگذاشتی که من خودم را از این دنیا و از تو راحت کنم…
ای عشق ، تو کجایی؟. فریاد مرا می شنوی؟.. گریه های را میبینی؟… غم و غصه های مرا احساس می کنی؟….. پس چرا پاسخی به من نمیدهی؟…
من تسلیم تو شده ام … آروز داشتم یک بار هم تو تسلیم من شوی !
تنها آروزی من این بود که من تو را فراموش کنم ! اما…!
اما نتوانستم فراموشت کنم ، تو احساسی را در وجود من قرار دادی که دیگر فراموشی تو زمان مرگم هست…! آهای عشق من تسلیم تو هستم…
.
.
.
.
.
راه عاشقی

اگر می خواهی عاشق شوی قلب را آماده حرفهای صادقانه کن…
اگر می خواهی عاشق شوی با اراده کامل به عشقت بگو که دوستش داری…
اگر می خواهی این عشقت برای همیشه پایدار بماند دروغ و نیرنگی را از صحنه عاشقی ات پاک کن…
اگر می خواهی به عشقت برسی احساسات را از وجودت دور نگه دار و سعی کن از ته دلت عاشق شوی…
اگر می خواهی عاشق شوی بیا و تا آخر راه عاشق باش…
با صداقت با یکرنگی با یکدلی…
بیا و برای رسیدن به عشقت با سرنوشت مبارزه کن با سختی ها مقابله کن…
اگر می خواهی به عشقت برسی درد و دلهایت را صادقانه به عشقت بگو…
به ظاهر نگو که دوستش داری از تمام وجودت بگو که دوستش داری… نیازی به فریاد نیست از ته دلت بگو عاشقی…
اگر می خواهی عشقت پاک و مقدس بماند بی ریا عاشق شو…
نیازی به ابراز احساسات با کلمه های احساسی نیست…
تنها باید نسبت به عشقت و دوست داشتنت پایدار باشی تا بتوانی به آنچه که می خواهی برسی…
تنها از ته دل عاشق باش…!!!
.
.
.
.
.
مسافری از بهشت

خدایا این فرشته مهربان کیست که از آسمان برایم هدیه کرده ای؟
این چه گلی است که در هر چهار فصل گل است ؟
این چه ماهی است که در روزها هم در آسمان است و نور میدهد؟
این چه چهره ای است که در آن پر از روشنایی و زیبایی است؟
این چه پروانه ای است که اینقدر رنگارنگ و زیباست؟
این چه ستاره ای است که در بین تمام ستاره ها درخشان تر است؟
خدایا این چه عشقی است که جانم دیوانه او شده؟
چقدر مهربان است مهر و محبت در وجود اوست.
هدیه خداوند برای من از بهشت است ، فرشته ای که مسافر بهشت است.
خدا برایم این مسافر را از بهشت فرستاده تا برای همیشه این مسافردر قلبم بماند.او بهشت را دیده و می داند چقدر زیباست!
خدایا این مسافر کیست که اینقدر قلبش از محبت می تپد و او کیست که اینقدر از چشمانش مروارید می ریزد ، از دستانش گرما احساس می شود ، و از نگاهش عشق خوانده میشود؟
او کیست که آمده در قلبم و غوغا به پا کرده و مرا دیوانه خودش کرده؟
او از سرزمین رویایی آمده سرزمینی که همه آرزوی دیدن آن را دارند.
او از بهشت آمده با کوله باری از امید و آرزو آمده.
با ابرها همسفر بوده ابرهایی که رنگین کمان ریلهای آن بودند.
من افتخار میکنم عاشق فرشته و مسافری از بهشت خداوند شده ام!
.
.
.
.
.
شب و درد و دل

شب بود ، شبی که تصویری سیاهتر از گذشته ها داشت…
شبی که مهتابش در پشت ابرهای سیاه به خواب رفته بود.
شبی که گهگاهی ستاره های نادری در آسمان سیاه و ابری می درخشیدند .
ستاره هایی که نوری نداشتند…
شب سوت و کور شده بود ، بدون مهتاب ، بدون ستاره!
ابرها به آرامی از کنار ماه می گذشتند…وقتی ابرهای سیاه بر روی ماه می نشستند احساس تنهایی و سیاهی در من بیشتر می شد…
شب نمی گذشت ، بی پایان بود…کاش هر چه زودتر این شب بی پایان ، پایان داشت. سکوتی سرد در تنهایی و درد در قلب آسمان دلم احساس می شد…
سیاهی شب…تنهایی مرد همیشه تنها !
ستاره ها درد مرا نمی فهمند ، مهتاب خاموش مانده است، چون ابرهای سیاه روی آن را پوشانده اند…
تنها امیدم به مهتاب بود اما…
حالا به چه کسی بگویم درد دلم را در این شب غریبه!…
ستاره ها هر کدام در آسمان برای یک دل هستندو برای هزار چشم چشمک می زنند …
من دلم می خواهد درد دلم را برای کسی بگویم که یک دل و یکرنگ باشد اما!..
پس همان بهتر که درد دلم درونم بماند و تبدیل به بغض شود و در آخر سر بغضم تبدیل به همان گریه شبانه شود…همان بهتر…
.
.
.
.
.
نامه عاشقانه

سر آغاز نامه عاشقانه با نام یارم می نویسم صادقانه.
از عشق می نویسم از صفایش ، از محبت می نویسم از وفایش ، از دلش می نویسم ، از نگاهش.
در همان لحظه اول که تو را دیدم عاشقت شدم، عاشق آن چهره ماهت شدم ، عاشق آن قلب تنهایت شدم.
عاشق حرفهای پر مهرت شدم، عاشق چشمهای زیبایت شدم.
در همان لحظه بیادماندنی دلم به دست و پایم افتاده بود که بیایم با تو دردو دل کنم . چیزی در دلم مانده و غوغا به پا کرده که موقع درد و دلهایم به تو خواهم گفت…!
می خواهم بگویم دوستت دارم، عاشقت هستم.
درهمان لحظه اول که تو را دیدم احساسی در دلم داشتم!
احساس می کردم چشمانت به من می گویند بیا باهم باشیم ، از هم بگوییم ، بادل باشیم.
چشمانت به من می گویند بیا و با عشق همسفر باش!
ای هستی ام ، ای یاورم ، ای دلدار زندگی ام زودتر بیا و در قلبم خانه کن. بیا و قلبم را آرام کن. بیا تا دلم خون نشده ، تا گل خونمون همش پرپر نشده! بیا سر قرارمان ، قرار هر روز و هر شبمان.
نامه ام را برایت بر روی بهترین کاغذ زندگی می نویسم با جنس اعلا.
اما نامت را بر روی دیواره سرخ قلبم تا ابد نگه خواهم داشت.
.
.
.
.
.
راز یک عاشق

قدم می زد درون رویاهایش ، دردو دل می کرد با آرزوهایش ، صحبت می کرد با همزبانش. ساده بود و بی ریا ، خسته از یک فریاد بی صدا!
دوست داشت در یک جا گم شود، جایی که درآن مهر و محبت حس شود.
لابه لای دفتر خاطره هاش ، خاطره ای بود که نمی خواست پرپر شود ، سوخته شود ، واز بین رود . خاطره اش راز بود که نمی خواست فاش شود ، یا از آن دفتر سیاه پاک شود. هم صدایی نداشت تا بگوید فریادش را! بگوید راز دلش را!
همزبانش تنهایی بود ، در نگاهش بارانی بود ، در دلش چه غوغایی بود.
بی بهار به سر می کرد ، با زمستان سفر می کرد. شبها دلهره داشت روزها قهقه داشت. در دلش راز و نیاز بر لبان نسخه ای بود. نسخه ای که نامش غصه بود.
غم با او همسفر شد آرزوهایش همه دربه در شد. عشق را سراسیمه در قلب گرفت.
با عشق همسفر بود ، بی عشق مثل جاده پر خطر بود.
روزها باعشق هم سخن بود ،شبها در آغوش عشق گرم گرم بود.
مدتی گذشت…
در دلش رازی پنهان بود،راز گل و آتش بود. رازش را می خواست فاش کند ، آرزوهایش را سحرخیز کند. یک سخن بر زبان آورد ، هر دو آرزویش بر باد آورد.
در نگاه عشقش بارانی شد، قلبش از عشق خالی شد.
عشقش با کس دیگر همسفر شد ، چون عشق تنهایی سرد سرد شد.
می خواست با عشقها زندگی کند ، می خواست دو رنگ باشد و تحسینش کند.
اما سرنوشت اینچنین نخواست هر دوعشق را از او می خواست ، بعد از آن هیچ کس با او هم سخن نشد ، هیچ عشقی با او همدل و هم صحبت نشد!
.
لحظه جدایی گل

ما باید از هم جدا شویم. باز هم صحبت از جدایی!
این بار این جدایی رنگ دیگری است ، حس دیگری است . این بار این جدایی ، جدایی گل است از شاخه خشک.
شاخه خشک به آن گل امید بسته بود ، به خاطر عطر وبوی آن گل ؛اما اینک که این گل باید از شاخه جدا شود ، شاخه خشک ، خشکتر میشود.
لحظه جدایی همیشه دلگیر است ، اما جدایی ما دلگیرتر و غمگین تر.
ما وابسته ایم به هم این وابستگی مقدس بین ما باعث شده به هم دلبسته شویم.
دلت مهربان است ، دلت درد دل مرا گوش می دهد و با دوای محبتش آن را آرام میکند.
ای گلم مرا تنها نگذار! این شاخه خشک زندگی که دیگر امید به زندگی ندارد را تنها نگذار.
اما حرف من بی هوده است چون این گل باید از من جدا شود.((این گل باید از شاخه اش جدا شود.)) هیچ گلی بر روی شاخه اش نمی ماند یا پرپر می شود یا جدا می شود.
تو گلی هستی که هیچگاه پرپر نمی شوی و همیشه گلی با همان زیبایت ، و با همان عطرو بوی عاشقی ات . تو گلی جدا شدنی هستی .
گل نرگسی که با غبانی خواهد آمد و تو را از شاخه خواهد چید!
کاش آن باغبان من بودم ، کاش صاحب آن گل من بودم!
کاش این گل با شاخه اش در خانه عطر و بوی عاشقی می دادند.
اما این گل از شاخه جدا خواهد شد و شاخه از تنهایی و دلتنگی خواهد مرد و گل در گلدانی دیگر گل می دهد و به زندگی اش ادامه می دهد و عطر و بوی عاشقی را به خانه دیگری خواهد برد. این هم سرگذشت گل و شاخه خشک !
گل نرگس همیشه گل خواهد ماند . و شاخه از خشکی خواهد مرد.
تو هم مثل گل مریم باغبانی خواهد آمد و از شاخه جدایت خواهد کرد.
افسوس که این دنیا با من خوب نیست و با ساز من نمی رقصد!



نوع مطلب :
برچسب ها : لحظه جدایی گل، نگاه عشق، راز یک عاشق، نامه عاشقانه، درد و دل،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       


ای مرد


زن اگر شیطنت نکند

 


اگر برای گریه به آغوشت پناه نیاورد

 


اگر تمام حرفهایش را برای تو نگوید

 


اگر حسادتش را از روی بزرگی عشقش نبینی

 


اگر صدایش و بوی تنش دلت را نلرزاند

 


که زن نیست

 


زن سراسر ناز است و نیاز

 


و تو مرد تو اسطوره زندگی زنی

 


پس مرد باش




نوع مطلب :
برچسب ها : زن، متن عاشقانه، متن زیبایی، دلنوشته عاشقانه، متن دخترانه،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 مرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
هر شب مرا با خود میبری

میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی

هرشب مرا به اوج میبری

میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود

ما یکی شده ایم با هم

همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…

همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،

یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….

دنیای زیبایی که درون آنم

ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!



نوع مطلب :
برچسب ها : تاریک، روشنایی، نگاهت، احساس، عاشقانه،
لینک های مرتبط :
شنبه 31 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
به شیوه نیاکانم عاشق می شوم


انگار دوران مدرن ،

اندیشه هایش را برای عقل من نفرستاده است


به شیوه نیاکانم مالیخولیا گرفته ام


یاد نگرفتم


دربستر تو آرام بگیرم


پاهایم را برهنه روبرویت بگذارم


سیگاری دود کنم


جرعه ای بنوشم


شعری از عشق برایت بخوانم و

تو عاشقانه بوسه ای نثار گونه های خیسم کنی

که مست عاشقانه هایت شده اند و ...


تنها به شیوه نیاکانم


پشت پرده ای می نشینم


حجله ای زیبا مهیا می کنم


تا تو بعد از نبردی خونین بیایی


خودت پیراهنم را بگشایی


بیشتر ازاین شرم دارم برایت بنویسم


تو خودت به شیوه های فلسفه ی امروز معنایش کن


عاشقی من همین است






نوع مطلب :
برچسب ها : پشت پرده، حجله ای زیبا، عاشقی، شرم، مست عاشقانه،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
هی رفیق
بدون چتر کنارم قدم نزن ، خیس دلتنگی هایم میشوی
دنیای من ابری تر از آن است که فکرش را میکنی
*
مریضم
چشمهایم درد می کند
تب دارم
اینهمه صغری کبری چیدن نمیخواهد
تو نیستی
دارم می میرم
*
تو از یک راه رفته ای اما دل من …
هزار راه می رود برایت
*
سرگیجه بهانه بود
میخواستم با تمام وجودم احساس کنم تکیه گاهمی
*
خیلی دلتنگتم ، اما
نمیدانم “خیلی” را چگونه بنویسم که “خیلی” دیده شود
*
مرا در آغوشت بفشار
بگذار دل ضعفه بگیرم
از این همه عاشقانه های محکم ِ تو
*
به سلامتی اونی که وقتی میدونه رو چیزی حساسی یا از کاری بدت میاد
حواسش هست که ناراحتت نکنه
*
دلم از درد دنیا تنگ تنگ است
چرا درها به رویم سنگ سنگ است
در این دنیا ندیدم روز خوبی
چقدر رفتن از این دنیا قشنگ است
*
کاش میدانستم چطور به صبح برسانم
تمام شب هایی را که با رفتنت یلدا شدند
*
نه کسی منتظر است
نه کسی چشم به راه
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه
وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه
*
قسمت نشد دستشو بگیرم
اما اون روزای آخر خوب مچشو گرفتم
*
کاش باورت نشود
چقدر دوستت دارم
تا تمام عمر آن را به تو ثابت کنم
*
زن نیستم اگر زنانه پای عشقم نایستم
از قبیله زلیخا آمده ام
آنقدر عشقت را جار می زنم تا خدا برایم کف بزند
مردانه دوستم داری ؟
*
هر دو خالی بودند
سر من از عقل
که تو را دوست داشت
قلب تو از عشق
که مرا دوست نداشت
*
من ، مسئله ای ساده هستم ، حل می شوم …
روزی در آغوشت
*
سلامتی رفیقی که وقتی بهش میگی دلم گرفته بیا بریم بیرون
فقط یک کلمه میگه “ساعت چند” ؟
*
گذشتم ، گذشتی
من از یک دنیا برای تو و تو از من برای …
*
لبخند زدی بهار با آن آمد
یک باغ پر از نرگس و ریحان آمد
ای دست بلند آسمان در دستت
من نام تو را خواندم و باران آمد
*
پروانه پشت پیله اش ، حس کرد راهی هست و رفت
شاید به راه بسته هم ، باید امیدی بست و رفت
*
تا می خواهم از تو دل بکنم ، صبر می آید
چقدر دوست دارم این عطسه های زمستانی را
*
گیتار زندگی همیشه شاد نمینوازد
اما دوستش بدار چون غمش هم خاطره میسازد
*
چه سخت بر من گذشت …
آن لحظه ای که برایم آرزوی خوشبختی کردی . . .
*
چرا کرم ترک دل نداریم ؟
یعنی پاشنه ی پا از دلمون مهمتره
دلم داره میترکه
*
سعی کن عاشق کسی بشی که اگه سرتو رو شونه هاش گذاشتیو خوابت برد
سرتو رو زمین نزاره 



نوع مطلب :
برچسب ها : گیتار زندگی، لبخند، عقل، آن لحظه، زن،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست.

 

عشق یعنی مشکلی اسان کنی

دردی از در مانده ای درمان کنی....

 

در میان این همه غوغا و شر

عشق یعنی کاهش رنج بشر....

 

عشق یعنی گل به جای خار باش

پل به جای این همه دیوار باش...

 

عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر

واگذاری اب را ، بر تشنه تر ...

 

عشق یعنی دشت گل کاری شده

در کویری چشمه ای جاری شده...

 

عشق یعنی ترش را شیرین کنی

عشق یعنی نیش را نوشین کنی...

 

هر کجا عشق اید و ساکن شود

هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود




نوع مطلب :
برچسب ها : عشق یعنی تشنه، عشق یعنی نیش، دشت گل کاری، رنج بشر، ظهور مهر،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
دستم برای از تو نوشتن می لرزد

کلمه ها  سر در گم می مانند برای از تو سروردن و

قلب تو، وسیع تر از حجم تمام دردها و رنج هاست؛

بلندتر از طول تمام غصه ها و شادی ها

قلب تو، دنیا را در خودش جای می دهد

و تکه ای است از بهشت که بوی سیب میدهد ، بوی انار
 
شانه هایت، تکیه گاه کبوتران صلح است و سجده گاه  پرستوهای عاشق

پنجره ها، وضوی صبح شان را با عطر صدای تو می گیرند و نسترنهای عاشق ، با لالایی دعای تو به

خواب می روند

زندگی، با نگاه مهربان تو آغاز می شود

تو، آسیاب رودخانه های پایان ناپذیر تلاش و کوششی

واژه ها، در آستانۀ نامت زانو زده اند

و عشق در برابر مقامت خم شده است
 

قلب تو ادامه کوه است در صلابت، ادامه باران است در طراوت، ادامه بهار است در پاکی ،

ادامه خورشید است در گرمی و ادامه مهتاب است در آرامش


مادر ، کوله بار دردهای بشریت بر دوش توست که سنگینی میکند

تو یادبود خاطره هایی برای امروز و یاد داشت آرزو هایی برای فردا

 
دل نگرانی ات را هیچگاه زمین نگذاشته ای

با بدرقه هر صبح

با سفرۀ هر ظهر و

انتظار هرشب

چشمهای نگرانت خیره مانده است

هیچ دستی  نمیتواند جای  دستهای نوازشگر تو را بگیرد

و هیچ دایه ای نمیتواند پای فداکاری های تو بایستد

 
مادر

بگذار سر در دامن محبتت بگذارم و برای لحظه ای دردهام را فراموش کنم

بگذار دامنت حریم امن روزهای من باشد

دست پر مهرت را سایه گاه سرم کن

نوازشم کن مادر

آغوش تو بی شک امن ترین پناهگاه هستی است

نگاهت را از من نگیر مادر گلم

بی تو من هیچم

هیچ






نوع مطلب :
برچسب ها : آغوش، سایه گاه، فداکاری، دستهای نوازشگر، انتظار،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
باتو هستم ای غریبه،

آشنایم میشوی؟

آشنای گریه های بی ریایم میشوی؟

من تمام درد باران را خودم فهمیده ام ...

مثل باران آشنای بی صدایم میشوی؟

روزگار،

این روزگار بی خدا تا زنده است

ای غریب آشنا،

آشنایی با خدایم میشوی؟

من که شاعر نیستم

شکل غزل را میکشم

رنگ سبز دلنشین صفحه هایم میشوی؟

ای غریبه با شکوه و دلخوشی

همسرای خنده های باصفایم میشوی؟

بوی غربت میدهد این لحظه های بی کسی

با تو هستم ای غریبه آشنایم میشوی؟؟؟؟

 



 



نوع مطلب :
برچسب ها : غریبه، سبز دلنشین، همسرای خنده، غریبه آشنا، بوی غربت، دلخوشی،
لینک های مرتبط :
شنبه 24 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
من برای خودم خط هایی دارم...

دور بعضی چیزها
زیر بعضی چیزها
و روی بعضی چیزها

گاهی خط قرمز
گاهی خط زرد
و گاهی خط سبز

دور بعضی آدمها را خط قرمز کشیده ام
آنها که همیشه سهمی از حس خوبم را به تاراج میبرند...
حسودها ..خودبین ها و مهمتر از همه آنها که همیشه به من دروغ گفتند.....

زیر بعضی ها را خط زرد میکشم....
آدمهایی که تکلیفت را با آنها نمیدانی.
مثل فصلها رنگ عوض میکنند و اعتباری نیست نه به تحسین و نه به تکذیبشان....

روی بعضی چیزها و آدمها را با برگهای سبز خطی میکشم, سبز سبز تا یادم بمانند و یادگار همیشگی ذهنم باشند....

آدمهایی ک شاید همه ی فرقشان و خاص بودنشان در نگاه و کلامشان باشد....
آدمهایی که ساده ی ساده فقط دوستشان دارم

این آدمها را باید قاب گرفت و از مژه ها آویخت تا جلوی چشمت باشند ،تا وجب به وجب نگاهت را شکرگزار بودنشان باشی..



نوع مطلب :
برچسب ها : یادگار همیشگی، خط قرمز، حس خوب، نگاه و کلام، تاراج،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
نخیرم ﺩﺭﻭﻏﻪ …. باور نکنی هااااااااااﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘﯽ باهات حرف میزنمﻧﻔﺴﺎﻡ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﺩﺳﺘﻮ ﭘﺎﻣﻮ ﮔﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ …
فقط همین…
ﻓﻘﻂ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﻢ ﻧﯿﺲ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺑﻬﺖ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﺸﻢ، ﻭ ﭼﺸﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺭﻡ …
فقط همین….
ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﻡ ….
فقط همین….
ﻓﻘﻂ ﻃﺎﻗﺖ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯿﺘﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ …
فقط همین ….
ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﺕ ﺁﺭﻭم میشم ..
فقط همین ….
ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﺯﺑﻮﻧﻢ ﺑﻨﺪ ﻣﯿﺎﺩ
فقط همین …
ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯾﺖ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ …
فقط همین…
ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺗﻢ …
فقط همین …
ﻓﻘﻂ ﻫﻤﺶ ﺩﻟﻢ تند تند ﺑﺮﺍﺕ ﺗﻨﮓ ﻣﯿﺸﻪ …
فقط همین….
ﻓﻘﻂ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﯿﺪﻩ …
فقط همین ….
ﻓﻘﻂ ﻧﻔﺴﺎﻡ ﺑﻪ نفست ﻭﺻﻠﻪ ….ﻓﻘﻂ …… ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿنه همین ..
.
.
.



نوع مطلب :
برچسب ها : ﻟﺒﺨﻨﺪ، ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺗﻢ، ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ، متن های قشنگ برای همسرم، فاصله ها،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 46 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic