سه دختر عاشق - مطالب ابر آغوش
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : jameol mozakhrefat
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سه دختر عاشق
یکشنبه 23 مهر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
مادرم روزت مبارک فدایت شوم
مادر ! من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم ،
زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی به خاطر من …
مادرم …

قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار تا چشمانم بهشت را نظاره کنند …
تنت قدمگاه آغاز بودنم شد !
آغوشت بهشت من است “مادر”

پیشاپیش روز زن مبارک و مادر های
 مهربان مبارک





نوع مطلب :
برچسب ها : مطالب عاشقانه، بهشت من، آغوش، مهربان من، متن غمگین،
لینک های مرتبط :
شنبه 15 مهر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
مادرم همیشه کنارم باش تاج سرم
 وقتی محبتت را با همه وجودت به من تقدیم کردی و مرا شرمنده الطاف کریمانه ات کردی و
دل قشنگت را مالامال از عشق به من کردی بار دلدادگی را سخت بر دلم نهادی و امانت
عشق را در وجودم نهادی و عهد کردم که تکیه گاهت در همه لحظاتت باشم. …

ماه را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی

گفت نه نه هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه و خورشید به پهنای زمان کم دارم …

روی کردم با دریا
گفتم او را آیا
می شود این که به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی

مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نه نه هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم

ناقص و محدودم
بهر این کار بزرگ
قطره ای بیش نیم
طاقت و تاب و توان کم دارم

در پی عشق شدم
تا در آئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل

دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او در پرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه

در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او در همه ی زیبایی
بلکه او در همه ی عالم خوبی، همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود

باید در آغوشت این سر راست ترین راه ممکنِ بودن گم بشوم
 من آرامشی را می خواهم که در آن نفهمی باشد .
بی خیالی باشد .و بوی تنت که هنوز معنی آرامش کامل است .
 من برای بزرگ شدن هنوز کوچکم .

دلم می خواهد همه وجودم دست نوزادی چند ماهه باشد
 که گوشه پیراهن تو تنها مامنش باشد .
 و از تلخی زندگی همین بس که با سرعتی نا جوانمردانه از این آرامش ازلی دور می شوم…



نوع مطلب :
برچسب ها : دل قشنگ، کهکشان، عشق، عطر، آغوش،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 13 مهر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
برای از تو نوشتن بهانه لازم نیست

ادا و اطوار شاعرانه لازم نیست

 

همین که نام تو را می‌برم خودش شعر است

همین که نام تو آمد، ترانه لازم نیست

 

من و تو در سفر عاشق شدیم و اینسان که
هنوز در سفریم، آشیانه لازم نیست

 

خود آمده‌ست به آغوش آتش ابراهیم
خود آمده‌ست و خودی را زبانه لازم نیست !

 

به گیسوان پریشان خود مزن شانه
بیا که شانه‌ی من هست و شانه لازم نیست

 

 



نوع مطلب :
برچسب ها : عاشق، آغوش، ترانه، شعر، متن دیوانگی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
دستم برای از تو نوشتن می لرزد

کلمه ها  سر در گم می مانند برای از تو سروردن و

قلب تو، وسیع تر از حجم تمام دردها و رنج هاست؛

بلندتر از طول تمام غصه ها و شادی ها

قلب تو، دنیا را در خودش جای می دهد

و تکه ای است از بهشت که بوی سیب میدهد ، بوی انار
 
شانه هایت، تکیه گاه کبوتران صلح است و سجده گاه  پرستوهای عاشق

پنجره ها، وضوی صبح شان را با عطر صدای تو می گیرند و نسترنهای عاشق ، با لالایی دعای تو به

خواب می روند

زندگی، با نگاه مهربان تو آغاز می شود

تو، آسیاب رودخانه های پایان ناپذیر تلاش و کوششی

واژه ها، در آستانۀ نامت زانو زده اند

و عشق در برابر مقامت خم شده است
 

قلب تو ادامه کوه است در صلابت، ادامه باران است در طراوت، ادامه بهار است در پاکی ،

ادامه خورشید است در گرمی و ادامه مهتاب است در آرامش


مادر ، کوله بار دردهای بشریت بر دوش توست که سنگینی میکند

تو یادبود خاطره هایی برای امروز و یاد داشت آرزو هایی برای فردا

 
دل نگرانی ات را هیچگاه زمین نگذاشته ای

با بدرقه هر صبح

با سفرۀ هر ظهر و

انتظار هرشب

چشمهای نگرانت خیره مانده است

هیچ دستی  نمیتواند جای  دستهای نوازشگر تو را بگیرد

و هیچ دایه ای نمیتواند پای فداکاری های تو بایستد

 
مادر

بگذار سر در دامن محبتت بگذارم و برای لحظه ای دردهام را فراموش کنم

بگذار دامنت حریم امن روزهای من باشد

دست پر مهرت را سایه گاه سرم کن

نوازشم کن مادر

آغوش تو بی شک امن ترین پناهگاه هستی است

نگاهت را از من نگیر مادر گلم

بی تو من هیچم

هیچ






نوع مطلب :
برچسب ها : آغوش، سایه گاه، فداکاری، دستهای نوازشگر، انتظار،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 فروردین 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

شراب شعر چشمان تو

هوا آرام، شب خاموش، راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز

رود آنجا که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را
همان جاها، که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند
همان جاها، که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها، که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جاها که پشت پرده شب، دختر خورشید فردا را می آرایند

همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا، همین فردا

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه، لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو می کند فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام، ناگاه
تو را از دور می بینم که می آیی
تو را از دور می بینم که میخندی
تو را از دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد

تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس!

سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است






نوع مطلب :
برچسب ها : آغوش، خواب، بیدار، سحر، شب،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
در وجودِ هر مردی ، پسربچه‌ی چهارساله‌ای رو ببین...


که از تو فقط مهربانی و توجه می‌خواهد،


در آغوشش بگیر، نوازشش کن، خیالش را راحت کن که هستی،


جایی نمی‌روی، طوری رفتار کن که اطمینان حاصل کند مردهای دیگر برایت مهم نیستند...


وقتی با نگرانی مسیر نگاهت را دنبال می‌کند برگرد و به لبخندی مهمانش کن و بگو، به زبان

بیاور: من فقط تو را می‌بینم !

 
در این میان مردی متولد خواهد شد، مردی برای فصلِ زن بودن... 




نوع مطلب :
برچسب ها : آغوش، مهربانی، لبخند، نگران، خیال،
لینک های مرتبط :


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic