سه دختر عاشق - مطالب ابر حرمت
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : jameol mozakhrefat
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سه دختر عاشق
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
می خواستم بروم از این

خاک خسته که تو آمدی

می خواستم که دیگر نخندم

به دلبریهای این مردم ساده

خوب که تو آمدی

می خواستم هرگاه که بغض

گلویم را گرفت دیگر

راحتش نگذارم و

سخت گلویش را بفشرم که

تو آمدی

به هر چه قسم؛

اگر نمی آمدی دیگر شبها را

تا صبح بیدار می خواییدم ؛

اگر نمی آمدی فی البداهه

گم می شدم میان حرفهای

این مردم خوب؛

اگر نمی آمدی می رفتم

چرا زودتر نیامدی تا

نفروشم صدایم را به

قاصدک

چرا زودتر نیامدی تا

نفروشم عشقم را به چکاوک

چرا زودتر نیامدی تا

سراب را تجربه نکنم

باز چه خوب که آمدی

نمی دانستم چکار کنم

اگر نمی آمدی !

اگر نمی آمدی نگاهم معنا

پیدا نمی کرد

اگر نمی آمدی اشکم را

هیچ کس

پاک نمی کرد

اگر نمی آمدی

سراب دیروز را

نمی دیدم و خوشبختی

امروزم را !

اگر نمی آمدی غرق می شدم

در مرداب زندگیم

اگر نمی آمدی مبهم می شدم

در زردی شکسته ام ،

در سرابم،همچو حباب

چه خوب آمدی و مرا از

خواب و خیال بیرون

کشاندی

چه خوب آمدی

و حرمت

بخشیدی زندگیم را

و من امروز را به حرمت

آمدنت ، جشن می گیرم

حرمت می نهم امروزم را

و نابود می کنم سراب

دیروزم را

عزیز دلم که با آمدنت

شکوفا کردی

تمام زندگیم را

و حرمت بخشیدی به دلم به

قلبم

به تک تک احساساتم

حرمت بخشیدی به خودم .

تو را می ستایم ای زیباترین

احساس من .

با من همیشه بمان که

محتاج بارشم

محتاج رویش زندگی

در بیابان سراب زده گذشته

عزیزم آبی ترین احساس

هستی ام

باران باش ،همیشه ببار

که زندگیم با تو شکوفه باران خواهد شد

ممنون از بودنت

ممنون از عشق پاکت

ممنون از عمق نگاهت

دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم



نوع مطلب :
برچسب ها : احساس، نگاه، عشق، حرمت، مرداب زندگی،
لینک های مرتبط :
شنبه 28 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
عمریست در سایه سنگی دیوار

صبوری کردم

و معنای یافتن را

در طعم ازدست دادن دریافتم

شکوه تو کیمیا را در میان آتش و خون

به آغوش مادرانه ات فشردی

پس به حرمت نام عزیز مادر

سلام

حالا دیگر چه فرقی دارد

چه کیمیا در مشهد

چه کیمیا در جنوب

خواهرم ای تو بهترین مادر

پاره تنم را به خدا

و به مهربانی مادرانه ات می سپارم

سهم ما هم فقط یک یادت بخیر ساده

به امید روزی که تبسم عشق را

در سیمای مادرانه کیمیا ببینیم

وداعی در بین نیست

که این آغاز سلام است

 

رضا رضایی منش 




نوع مطلب :
برچسب ها : آغاز سلام، مهربانی مادرانه، حرمت، آتش و خون، تبسم عشق،
لینک های مرتبط :


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات