سه دختر عاشق - مطالب ابر خواب
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : jameol mozakhrefat
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سه دختر عاشق
دوشنبه 6 شهریور 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنت رو

از حرارتت بمیرم بگیرم عطر تنت رو

واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنیاست

ساز آشنای قلبت خوشترین آهنگ دنیاست

منو که بغل میگیری گم میشم تو شهر رویا

بند میاد نفس تو سینه م مثل مجنون پیش لیلا

به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا

بغلم کن تا نمیرم بی تو تو دستای سرما

مثل دامن فرشته شب ما قدیس و پاکه

حتی ماه به حرمت ما عاشقونه تر میتابه

بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگیرم

سر بذارم روی شونه ت با نفسهات خو بگیرم

جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی ندیده

دست بکش رو گونه ی من منو خواب کن تا سپیده..





نوع مطلب :
برچسب ها : عطر تنت، خوشترین آهنگ دنیا، عشق خوبم، عشق، خواب،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
 هر لحظه بدون تو نفس، مفت گرانست
این حالت بی حوصلگی شاهد آنست

همدم شده ام با در و با سایه ی دیوار
این بغض گلوگیر من از فصل خزانست

برگرد که در باغ دو چشم تو بچینم
آن راز که بر گوشه ی لبهات نهانست

در عمر من در به در عاصی مجنون
هر سوی بیابان جنون از تو نشانست

هرشب من وآغوش تو و خواب سحرگاه
آغوش تو آرام ترین جای جهان است

هرشب من وتعبیر همان خواب شب پیش
یک لحظه بدون تو نفس، مفت گرانست

دیوانگی و عشق و جنون و همه با هم
گرد آمده در این دل و بر روی زبانست

من یاد توام لحظه به لحظه همه عمرم
این سوز عیان را چه نیازی به بیانست



نوع مطلب :
برچسب ها : گوشه، جنون، خواب، دیوانگی، جهان،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 خرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       

    هر روز دارم بلندتر میشم…
    موج اشکم می شوره
    غزل جنگ از داود طالبی
    سکوت بود و تماشایِ رد پای غزل
    غزل عاشقانه نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد
    غزل عاشقانه غروب بود و زنی بی قرار، گُم می شد
    شعر عاشقانه من می گم
    شعر عاشقانه کوچه
    شعر عاشقانه سپید از این همه
    شعر عاشقانه سپید آینهٔ چینی





نوع مطلب :
برچسب ها : اشک، شعر عاشقانه، خواب، غروب، کوچه،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 فروردین 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

شراب شعر چشمان تو

هوا آرام، شب خاموش، راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز

رود آنجا که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را
همان جاها، که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند
همان جاها، که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها، که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جاها که پشت پرده شب، دختر خورشید فردا را می آرایند

همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا، همین فردا

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه، لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو می کند فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام، ناگاه
تو را از دور می بینم که می آیی
تو را از دور می بینم که میخندی
تو را از دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد

تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس!

سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است






نوع مطلب :
برچسب ها : آغوش، خواب، بیدار، سحر، شب،
لینک های مرتبط :


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات