سه دختر عاشق - مطالب ابر شعر های عاشقانه شاملو
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : jameol mozakhrefat
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سه دختر عاشق
دوشنبه 21 دی 1394 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       

 تــــــــــــــــــو دختـــر نشدی برای در حســـرت ماندن یک بوسه....

تـــــــــــــــــــو دختــــــــر شدی برای خلق بوسه ای از جنس آرامش...

تــــــــــــــــــــو دختر نشدی که همخواب آدم های بی خواب شوی...

تــــــــــــــــــــو دختر شدی تا در خواب کسی رویــــآ باشی....

تـــــــــــــــــــــو دختر نشدی که در تنهاییت حسرت اغوشی عاشقانه را بکشی...

تــــــــــــــــــــو دختر شدی تا آغوشا آرامش بخش تنهایی های عشـققـــــــت باشد...

آره ...به عنوان یه دخـــــــــــتر وظیفتو درست انجام بده!




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر های عاشقانه شاملو، احمد شاملو، شعر عاشقانه، شعر احمد شاملو، عاشقانه های شاملو،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 دی 1394 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       

 قصه نیستم که بگوئی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی ...

من درد مشترکم مرا فریاد کن

★★★اشعار♥عـاشـقـانـه♥شاملو★★★

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده،

من ریشه های ترا دریافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست.

★★★اشعار♥عـاشـقـانـه♥شاملو★★★

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان،

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیبا ترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال

عاشق ترین زندگان بودند.

★★★اشعار♥عـاشـقـانـه♥شاملو★★★

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته! با تو سخن می گویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

★★★اشعار♥عـاشـقـانـه♥شاملو★★★

زیرا که من

ریشه های ترا دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست.

★★★اشعار♥عـاشـقـانـه♥شاملو★★★

بیتوته کوتاهی ست جهان

در فاصله گناه و دروخ.

خورشید

همچون دشنامی بر می آید

و روز شرمساری جبران ناپذیری ست.

آه

پیش از آن که در اشک غرقه شوم

چیزی بگوی.

درختان

جهل معصیبت بار نیاکانند

و نسیم

وسوسه ئی نابکار.

مهتاب پائیزی

کفری ست که جهان را می آلاید.

چیزی بگوی

پیش از آن که در اشک غرقه شوم

چیزی بگوی.

هر دریچه ی نغر

به چشم انداز عقوبتی می کشاید.

عشق رطوبت چندش انگیز پلشتی ست

و آسمان

سر پناهی

تا به خاک بنشینی و

بر سرنوشت خویش

گریه ساز کنی.

آه

پیش از آن که در اشک غرقه شوم

چیزی بگوی

هر چه باشد.

چشمه ها

از تابوت می جوشند

و سوگواران ژولیده آبروی جهانند.

عصمت به آینه مفروش

که فاجران نیازمند ترانند.

خامش منشین

خدا را

پیش از آن که در اشک غرقه شوم

از عشق

چیزی بگوی!




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر های عاشقانه شاملو، احمد شاملو، شعر عاشقانه، شعر احمد شاملو، عاشقانه های شاملو،
لینک های مرتبط :


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic