سه دختر عاشق - مطالب ابر عاشقونه
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : jameol mozakhrefat
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سه دختر عاشق
چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده

می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه

اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده ؟

چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من

دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده

گفتم از عشق تومی خوام سر بذارم به بیابون

گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده

التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم

گفت که هذیون رو تموم کن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی

گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده

تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد

رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده

سرنوشت گریه نداره خودت این رو گفتی اما

تو دل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده

تو من رو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم

چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده





نوع مطلب :
برچسب ها : دل بریده، دنیای بی رحم، آرزو، عشق، عاشقونه،
لینک های مرتبط :
شنبه 10 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
رفیــق لحظه های عاشقــونـه

ببر با خود منـو از این زمونـه

ببر با خود منو شاید رها شــم

از این دنیای بی نام و نشونــه

*****

دلـم تنگـه برای گریه کردن

تو رو می خوام که باشی همدم من

دلم بی تو نمیخواد این بهارو

تویی تنهـاترین تنهـا بهـار مـن

*****

من آرومم چو هستی در کنارم

من عاشق تر از این بید و بهارم

نذار تنها منو تو این زمونه

تو رو من عاشقونه دوست دارم



نوع مطلب :
برچسب ها : گریه، تنهـاترین، آروم، همدم، عاشقونه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم


سلام ای خنجر حرفای مردم


سلام ای آشنا با رنگ خونم


سلام ای دشمن زیبای جونم


بازم نامه می دم با سطر قرمز


آخه این بار شده من با تو هرگز


نمی خوام حالتو حتی بدونم


تعجب می کنی آره همونم


همونی که زمونی قلبشو باخت


همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت


همونی که برات هر لحظه می مرد


که ذکر نامتو بی جون نمی برد


همونم که می گفتم نازنینم


بمیرم اما اشکاتو نبینم


همون که دست تو،‌ مهر لباش بود


اگه زانو نمی زد غم باهاش بود


حالا آروم نشستم روی زانوم


ولی دیگه گذشت اون حرفا،‌ خانوم


تعجب می کنی آره عجیبه


می خوام دور شم ازت خیلی غریبه


خیال کردی همیشه زیر پاتم؟


با این نامردیات بازم باهاتم؟


برات کافی نبود حتی جوونیم


تموم شد آره گم شد مهربونیم


دیگه هر چی کشیدم بسه دختر


نمی بینیم همو این خوبه،‌ بهتر


دیگه بسه برام هر چی کشیدم


فریبی بود که من از تو ندیدم


دروغی هست نگفته مونده باشه؟


کسی هست تو خیال تو نباشه؟


عجب حتی دریغ از یک محبت


دریغ از یک سر سوزن صداقت


دریغ از یک نگاه عاشقونه


دریغ از یک سلام بی بهونه


نه نفرینت چرا، این رسم ما نیست


اگر چه این چیزا درد شما نیست


گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟


چیه توهین به ذات محترم شد؟


دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ


که عشق ما رسید به سد هرگز





نوع مطلب :
برچسب ها : نگاه، عاشقونه، خدافظ، محبت، مهربون،
لینک های مرتبط :


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات