سه دختر عاشق - مطالب ابر گریه
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : jameol mozakhrefat
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
سه دختر عاشق
شنبه 10 تیر 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
رفیــق لحظه های عاشقــونـه

ببر با خود منـو از این زمونـه

ببر با خود منو شاید رها شــم

از این دنیای بی نام و نشونــه

*****

دلـم تنگـه برای گریه کردن

تو رو می خوام که باشی همدم من

دلم بی تو نمیخواد این بهارو

تویی تنهـاترین تنهـا بهـار مـن

*****

من آرومم چو هستی در کنارم

من عاشق تر از این بید و بهارم

نذار تنها منو تو این زمونه

تو رو من عاشقونه دوست دارم



نوع مطلب :
برچسب ها : گریه، تنهـاترین، آروم، همدم، عاشقونه،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 31 خرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
دریای نوری داشتی در معبد چشمت

دریای نوری داشتی در معبد چشمت
با یک نگاهت ساختی روز معادم را
از کفر چشمان تو هرگز بر نخواهم گشت
بیهوده می سنجی عیار اعتقادم را
از دام قابیل نگاهت میشود فهمید
راهی به جز مردن ندارد قلب هابیلم
در دست طغیانت سپاه ابرهه داری
من نا امید از یاری قوم ابابیلم!
راهی به جز راه تو در چشمم نمی آید
هر چند بستی پیش از این راه عبورم را
با چکمه های نازی ات باید بپوشانی
نام و نشان زخمی نسل غرورم را
دارای بی سارا فقیری خانه بر دوش است
آتش بکش بر خرمن دار و ندار من
من سربدارم! هرگز از چیزی نمیترسم
سرکوب کن فریاد را در سبزوار من!
تاوان عشق است و شبیه گریه سنگین است
بی وقفه میگیری تقاص اشتباهم را
اسکندری و شعله ات را کم نخواهی کرد
باید بسوزانی خودم را… زادگاهم را…



نوع مطلب :
برچسب ها : دریای نور، چشم، خرمن، شعله، گریه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 خرداد 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
 پیرمرد عاشق به زنش گفت: بیا یادی از گذشته های دور کنیم. من

میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
پیرزن قبول کرد.

فردا پیرمرد به کافه رفت. دو ساعت از قرار گذشت، ولی پیرزن نیومد.
وقتی برگشت خونه، دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه.

ازش پرسید: چرا گریه میکنی؟

پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام!!!





نوع مطلب :
برچسب ها : گریه، پیرزن، کافه، گروه اینترنتی، منتظر،
لینک های مرتبط :


از گریه گر گرفته به گهواره کودکم

قلبم به شوق توست که دلتنگ می زند

این طفل بی زبا ن چه کند چون که گرسنه است

 بر سینه های مادر خود چنگ می زند

 

هرآرزو که سر بکشد در سرشت من

 سرخورده اراده من می شود ولی

هرگاه قصد فتح نگاه تو میکنم

 تیمور وار پای دلم لنگ می زند

 

ای مو به موی زلف تو در پیچ و تاب عشق

 بی تو سیاه چشم سیاه است سرنوشت

چون منشاء سیاه و سفید است چشم تو

 کی چرخشش به روز و شبم رنگ می زند

 

هر چند چشمه سار حقیقی است عشق دوست

 من ماهیم به تنگ مجاز نگاه تو

تا سنگ قلب توست در این عشق عاقبت

 دست تو تنگ را به سر سنگ میزند

 

ای دل تو در خیال به دنبال کیستی

 در آب عکس ماه مگر صید کردنی ست

فرق است بین جست پلنگانه سوی ماه

 با چنگ روی آب که خرچنگ می زند

 

تا کی رها شوند چنین مردمان اشک

 از قله نگاه تو بر دره دلم

رنگین کمان بیاور و بارانیم نکن

قلبم به عشق توست که دلتنگ می زند


 



نوع مطلب :
برچسب ها : گریه، دلتنگ، آرزو، گرسنه، خیال،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
صدام کن
اگه یه روزی چشمات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی
صدام کن
بهت قول نمی دم که ساکتت کنم منم پا به پات گریه می کنم
صدام کن
اگه دنبال مجسمه سکوت می گشی تا سرش داد بزنی
صدام کن
قول میدم ساکت بمونم
صدام کن
اگه دنبال یه همدرد گشتی تا باهات همراهی کنه
صدام کن
من همیشه همراه تو ام
صدام کن
اگه ………..
نه دیگه دنبال بهونه نگرد که صدام کنی
فقط صدام کن
صدام کن



نوع مطلب :
برچسب ها : گریه، همدرد، سکوت، ساکت، بهونه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
می زند باران به انگشت بلورین
ضرب
با وارون شده قایق
می کشد دریا غریو خشم
می کشد دریا غریو خشم
می خورد شب
بر تن
از توفان
به تسلیمی که دارد
مشت
می گزد بندر
با غمی انگشت.

تا دل شب از امید انگیز یک اختر تهی گردد.
ابر می گرید
باد می گردد…
پریا

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج شبگیر می اومد…

” – پریا! گشنه تونه؟
پریا! تشنه تونه؟
پریا! خسته شدین؟
مرغ پر بسه شدین؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون؟ “

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا



نوع مطلب :
برچسب ها : گریه، غروب، گنبد کبود، ابر، رنگ شبق،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 فروردین 1396 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       
در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه
به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه
کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه
نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه
از این سرگشتگی بیزارم و بیزار
ولی راه فراری نیست از این دیوار
برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود
برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود
در این سرداب ظلمت نور راهی بود
در این اندوه غربت سرپناهی بود
شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد
کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد
اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم
مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم

ببخش اگه تو قصه مون
دو رنگ و نامرد نبودم
ببخش که عاشقت بودم
خسته و دل سرد نبودم
ببخش که مثل تو نشد
خیانتو یاد بگیرم
اگر که گفتم به چشات
بزار واسه تو بمیرم
ببخش اگه تو گریه هام
دو رنگی و ریا نبود
اگر که دستام مثه تو
با کسی آشنا نبود
ببخش اگه تو عشقمون
کم نمی ذاشتم چیزی رو
ببخش که یادم نمی ره
اون روزای پاییزی رو
لیاقت دستای تو
بیشتر از این نبود عزیز
نه نمی خوام گریه کنی
برای من اشکی نریز
لیاقت چشمای تو
نگاه ِ پاک ِ من نبود





نوع مطلب :
برچسب ها : دل، دلسوخته، شبهای دلتنگی، عزیز، گریه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 اسفند 1395 :: نویسنده : jameol mozakhrefat       

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم
گریه غرورمو بهم میزنه
مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمی کنه قدم می زنه

گریه نمی کنم نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیس نه اینکه شادم
 یه اتفاق نصفه نیمه ام که
یهو میون زندگی افتادم

یه ماجرای تلخ ناگزیرم
یه کهکشونم ولی بی ستاره
یه قهوه که هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب و داره
اگه یکی باشه منو بفهمه
براش غرورمو بهم می زنم
 گریه که سهله زیر چتر شونه ش
تا آخر دنیا قدم می زنم

 گریه نمی کنم نه اینکه سنگم
گریه غرورمو بهم میزنه
 مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمی کنه قدم می زنه
 
گریه نمی کنم نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیس نه اینکه شادم
 یه اتفاق نصفه نیمه ام که
یهو میون زندگی افتادم




نوع مطلب :
برچسب ها : گریه، غرور، دردی نیس، دلتنگی، زندگی،
لینک های مرتبط :


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic